الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

301

إحياء علوم الدين ( فارسى )

كند ، متعرض اين خطر باشد . و مثال او كسى است كه كشتى او شكسته باشد و او در ميان موجها بود ، يك موج او را سوى موج ديگر اندازد ، پس باشد كه اتفاق افتد كه او را به ساحل اندازد ، و آن بعيد بود ، و هلاك غالب‌تر است بر او . و هر كه بر اعتقادى نزول كرده است كه از بحث كنندگان به بضاعت عقلهاى خود گرفته است ، اما با دليلها كه آن را در تعصبات خود تحرير كرده‌اند و اما بى دليلها : اگر در آن به شك باشد ، دينش باطل است ، و اگر بدان واثق بود ، از مكر خداى آمن است و به عقل ناقص خود مغرور . و هيچ خوض كننده‌اى در بحث از اين دو حال خالى نباشد ، مگر چون از حدود معقولات بگذرد ، به نور مكاشفه رسد كه در عالم نبوت و ولايت اشراق پذيرد ، و آن كبريت احمر است ، « 155 » و از كجا ميسر شود ! و از اين خطر عاميان ابله رهند يا كسانى كه خوف آتش ايشان را به طاعت مشغول كند و در اين فضول خوض نكنند . پس اين يكى از سببهاى مخطر است [ 227 ] در سوء خاتمت . و اما سبب دوم ضعف ايمان است در اصل ، پس استيلاى دوستى دنيا بر دل . و هر گاه كه ايمان ضعيف شد ، دوستى خداى ضعيف شود و دوستى دنيا قوى گردد ، پس چنان شود كه دوستى خداى را در دل جاى نماند مگر از روى حديث نفس ، كه آن را در مخالفت هوى و عدول از راه شيطان اثرى ظاهر نشود ، پس آن حرص بار آرد در متابعت شهوتها تا دل تاريك و سياه شود و سخت گردد ، و تاريكى گناه در دل بر هم نشيند ، و همواره فرو مىميراند آن چه در او باشد از نور ايمان با ضعيفى آن ، تا طبع و رين « 156 » گردد . و چون سكرات مرگ درآيد ، ضعف آن دوستى زيادت شود ، براى بيم فراق دنيا كه ظاهر گردد ، و آن محبوب غالب است بر دل . پس دل به ترس فراق دنيا دردمند شود و آن را از خداى داند . پس آن گاه آن چه بر او مقدور است از مرگ و كراهيت آن ، از آن روى كه از خداى است ، در ضمير او بگردد . پس بيم آن باشد كه در باطن او دشمنايگى خداى ، بدل دوستى او ، انگيخته شود ، چنان كه كسى كه فرزند خود را دوست دارد ، دوستى ضعيف ، چون فرزند او مالهاى او را كه به نزديك او دوست‌تر از فرزند است بستاند و بسوزد ، آن دوستى ضعيف دشمنى گردد . پس اگر بيرون آوردن جان در لحظه‌اى كه اين خطرت حادث شود اتفاق افتد ، ختم او بر بدى باشد و هلاك شود ، هلاكى ، مؤبد . و سببى كه به مثل آن خاتمت رساند غلبهء دوستى دنياست و مايل بودن سوى آن ، و شاد بودن به اسباب آنها با ضعف ايمان كه موجب ضعف دوستى خداى است . پس هر كه در دل خود دوستى خداى غالب‌تر از دوستى دنيا يابد ، اگرچه دنيا را هم دوست دارد ، از اين خطر دور تر باشد .

--> ( 155 ) كبريت احمر ، گوگرد سرخ ، يعنى كمياب است . ( 156 ) رين ، چيره شدن گناه بر دل .