الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
285
إحياء علوم الدين ( فارسى )
زندان . و پوشيده نماند حال كسى كه از زندان برهد و با محبوب خود بى مانع و مكدر خلوت يابد . پس اين اوّل چيزى است كه هر كه از دنيا جدا شود در عقب مردن از ثواب و عقاب بيند ، بيرون آن چه براى بندگان شايستهء خداى ساخته شده است ، از آن چه چشمى آن را نديده است و در خاطر آدمى نگشته ، و بيرون از آن چه براى كسانى كه حيات دنيا را بر آخرت اختيار كردهاند ساخته شده است ، و بدان راضى و مطمئن شدهاند ، از سلاسل و اغلال و انواع رسوايى و نكال . پس مىخواهيم از حق تعالى كه ما را مسلمان مىراند و به صالحان رساند . و در اجابت اين دعا طمع نيست مگر به كسب دوستى خداى ، و سوى آن راه نيست مگر به بيرون آوردن دوستى جز او از دل ، و قطع علاقهها از كل آن چه جز خداى است ، از جاه و مال و وطن . پس اولى آن كه آن دعا گوييم كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : اللّهمّ ارزقني حبّك و حبّ من احبّك و حبّ ما يقرّبنى إلى حبّك و اجعل حبّك احبّ إلىّ من الماء البارد . و غرض آن كه وقت مرگ غلبهء رجا فاضلتر ، چه [ آن ] دوستى را جالبتر است ، [ و پيش از مرگ غلبهء خوف فاضلتر ، چه آن آتش شهوتها را سوزندهتر است ] و دوستى دنيا را قمع كنندهتر . و براى آن پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : لا يموتنّ أحدكم الاّ و هو يحسن الظّنّ بربّه ، اى ، مميراد يكى از شما مگر نيكو گمان به پروردگار خود . و حق تعالى گفت : انا عند ظنّ عبدى بى فليظنّ بى ما شاء ، اى ، من نزديك گمان بندهء خودم به من ، پس گمان برد به من آن چه خواهد . و سليمان تيمى در وقت وفات پسر خود را گفت : با من حديث رخصتها گو ، و رجا مرا ياد ده . و همچنين چون وفات ثورى نزديك شد و جزع او قوى گشت ، علما را جمع كرد تا وى را اميدوار مىگردانيدند . و احمد بن حنبل وقت وفات پسر خود را گفت كه خبرها كه در آن رجا و نيكو گمانى است براى من ياد كن . مقصود از آن همه آن است كه خداى را نزديك او دوست گرداند . و براى آن حق تعالى به داود - عليه السلام - وحى فرستاد كه مرا دوست گردان نزديك بندگان من . گفت : به چه ؟ گفت : بدانچه نعمتهاى من ياد كنى . پس اكنون غايت سعادت آن است كه بنده با دوستى خداى ميرد ، و دوستى به معرفت حاصل شود ، و بدان كه دوستى دنيا از دل بيرون آرد تا دنيا چون زندان بازدارنده [ 214 ] شود از محبوب . و براى آن يكى از پارسايان بو سليمان دارانى را در خواب ديد كه مىپرد ، و از آن حال او را پرسيد ، گفت : اين ساعت خلاص يافتم . و چون بامداد از حال وى سؤال كرد ، گفتند : دوش به رحمت حق پيوست . بيان دارويى كه خوف بدان حاصل آيد ( 1 ) بدان كه آن چه در داروى صبر ياد كرديم و در « كتاب صبر و شكر » شرح داديم در اين غرض بسنده