الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

10

إحياء علوم الدين ( فارسى )

دانستن آن كه مانعى نيست بيافريند ، پس در آن حال كه اين اسباب اجتماع پذيرد ارادتى كه باعث تناول باشد جزم شود . پس « جزم شدن ارادت » را پس از تردد خاطرهاى متعارض و پس از [ وقوع ] [ ص 5 ] شهوت طعام اختيار خوانند . و در حال تمام شدن اسباب از حصول آن چاره نباشد . و چون جزم شدن ارادت به آفريدن حق تعالى حاصل شود ، دست صحيح سوى طعام لا محاله حركت كند ، چه پس از إتمام ارادت و قدرت حصول فعل ضرورى باشد . پس حركت حاصل آيد ، و حركت به آفريدن خداى بود پس از حصول قدرت و جزم شدن ارادت ، و اين هر دو نيز به آفريدن خداى باشد . و جزم شدن ارادت پس از صدق شهوت و دانستن عدم موانع حاصل آيد ، و اين هر دو نيز به آفريدن خداى باشد . و ليكن بعضى از اين مخلوقات مترتب است بر بعضى ، ترتيبى كه سنّت الهى در خلق بدان مطّرد است . و سنّت الهى را تبديل نباشد ، چنانچه حق تعالى فرموده است : وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا . « 23 » و حركت دست به نبشتن منظوم نيافريند تا در آن صفتى كه آن را قدرت خوانند نيافريند ، تا حياتى نيافريند ، تا ارادتى جزم نيافريند . و ارادت جزم نيافريند تا شهوتى و ميلى در نفس نيافريند . و اين ميل را انبعاثى « 24 » تمام نباشد تا علمى نيافريند كه آن « 25 » موافق نفس است ، اما در حال و اما در مال . و علم نيز نيافريند مگر به سببهاى ديگر كه رجوع آن به حركت و ارادت و علم باشد . پس علم و ميل طبيعى هميشه مستتبع « 26 » ارادت جزم باشد . و ارادت و قدرت هميشه مستردف « 27 » حركت بود . و در همهء فعلها ترتيب هم بر اين جمله است . و همه از اختراع بارى تعالى است ، و ليكن بعضى مخلوقات او شرط بعضى است . پس از اين جهت واجب است تقدم بعضى بر بعضى و تأخر بعضى بر بعضى ، چنان كه ارادت نيافريند مگر پس از علم ، و علم نيافريند مگر پس از حيات ، و حيات نيافريند مگر پس از جسم . و آفريدن جسم شرط حدوث حيات است ، نه آن كه حيات از جسم متولد شود . و آفريدن حيات شرط آفريدن علم است ، نه آن كه علم از حيات تولد پذيرد ، و ليكن محل قبول علم را مستعد نشود مگر چون زنده باشد . و آفريدن علم شرط جزم ارادت است ، نه آن كه علم مولّد ارادت است ، و ليكن ارادت را جز جسم زندهء عالم قابل نشود . و در وجود نيايد مگر ممكن . و امكان را ترتيبى است كه تغيّر نپذيرد ، چه تغيّر آن محال است . و هر گاه كه شرط وصف موجود شود ، محل به سبب آن مستعد قبول وصف شود ، پس آن وصف در حال حصول استعداد از جود الهى و قدرت أزلي حاصل آيد . و چون استعداد را به سبب شرطها ترتيبى است ، حصول حوادث را به فعل حق تعالى ترتيبى است . و بنده مجرى اين حوادث مرتب است . و اين حوادث در قضاى الهى كه يكى است ، « 28 » چون بر هم زدن چشمى ،

--> ( 23 ) أحزاب 33 - 62 . ( 24 ) انبعاث ، برانگيخته شدن . ( 25 ) آن ميل . ( 26 ) مستتبع ، آن كه چيزى در پى دارد . ( 27 ) مستردف ، در پى دارنده . ( 28 ) قضاى الهى يكى است و هيچ تبديل پذير نيست ( و ما امْرُنا الا واحدة ) .