الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
279
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و خوف و رجا متلازمانند ، جدايى يكى از ايشان از ديگرى مستحيل است . آرى روا كه يكى بر ديگرى غالب شود و « 90 » ايشان مجتمع باشند . و روا كه دل به يكى از ايشان مشغول شود و به ديگرى التفات نكند در حال ، بدانچه از ديگرى غافل باشد . و اين بدان است كه از شرط رجا و خوف آن است كه تعلق ايشان به مشكوك فيه باشد ، چه معلوم اميد داشته نشود و ترسيده نيايد . پس اكنون محبوبى كه وجود او و عدم او لا محاله روا بود . پس به تقدير وجود او دل را راحت دهد و اين رجاست ، و تقدير عدم او دل را دردمند گرداند و آن خوف است . و هر دو تقدير هر آينه متقابل باشند ، چون آن كار منتظر مشكوك فيه باشد . آرى يكى از دو طرف شك به حضور بعضى سببها راجح شود ، و آن را ظن گويند ، پس آن سبب غلبه يكى از ايشان باشد بر ديگرى . پس چون وجود محبوب بر ظن غالب شود رجا قوّت پذيرد و خوف به اضافت « 91 » آن پوشيده گردد ، و همچنين به عكس . و در همهء حالها ايشان متلازمانند . و براى آن حق تعالى گفت : يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً . « 92 » و گفت : يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً . « 93 » و براى آن عرب از خوف به رجا عبارت كنند . حق تعالى گفت : لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً ، « 94 » اى ، نمىترسيد از عظمت خداى . و در قرآن رجا به معنى خوف بسيار آمده است ، و آن براى تلازم ايشان است ، چه عادت عرب آن است كه از چيزى به تلازم آن عبارت كنند . بل گوييم كه كل آن چه در فضل گريستن از ترس خداى آمده است اظهار فضيلت ترس است ، چه گريه ثمرهء ترس است . و حق تعالى گفت : فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَ لْيَبْكُوا كَثِيراً ، « 95 » اى ، پس بايد كه اندك خنديد و بسيار گرييد . و گفت : يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً ، « 96 » اى ، بگريند و خشوع ايشان زيادت گرداند . و گفت : أَ فَمِنْ هذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ وَ تَضْحَكُونَ ، وَ لا تَبْكُونَ ، « 97 » اى ، از اين قرآن شگفت مىداريد و مىخنديد و نمىگرييد . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : ما من عبد مؤمن يخرج من عينيه دموع و ان كانت مثل رأس الذّباب من خشية اللّه عزّ و جلّ ثمّ يصيب شيئا من حرّ وجهه الاّ حرّمه اللّه على النّار ، اى ، هيچ بندهء مؤمن نيست كه از چشمهاى او اشكها بيرون آيد ، اگر چه مثل سر مگسى باشد ، از بيم خداى - عز و جل - پس بر چيزى از ظاهر روى او رسد كه نه حق تعالى او را بر آتش حرام گرداند . و گفت - صلى اللّه عليه و سلم : إذا اقشعرّ قلب المؤمن من خشية اللّه تحاتّت عنه خطاياه كما يتحاتّ من الشّجرة ورقها . اى ، چون دل مؤمن از بيم خداى بر فراشد « 98 » گناهان وى از وى بريزد چنان كه از درخت برگ بريزد . و گفت - صلى اللّه عليه و سلم : لا يلج النّار احد بكى من خشية اللّه حتّى يعود اللّبن في الضّرع ، اى ، نرود در آتش كس كه از بيم خداى بگريد تا آن گاه كه شير به پستان بازگردد .
--> ( 90 ) در حالى كه . ( 91 ) به اضافت ، به نسبت . ( 92 ) انبياء 21 - 90 . ( 93 ) سجده 32 - 16 . ( 94 ) نوح 71 - 13 . ( 95 ) توبه 9 - 83 . ( 96 ) إسراء 17 - 109 . ( 97 ) نجم 53 - 59 و 60 . ( 98 ) فراشيدن ، لرزيدن .