الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
274
إحياء علوم الدين ( فارسى )
پس كاشكى بدانمى كه موجب اكرام و تخصيص اين به مسلط كردن دواعى طاعت بر او چيست ؟ و مقتضى اهانت و ابعاد ديگرى به مستولى گردانيدن دواعى معصيت بر او چيست ؟ و چگونه آن به بنده حواله كرده شود ؟ پس چون رجوع حواله به قضاى أزلي باشد بى جنايت و وسيلت ، پس ترس از آن كسى كه به مشيت و ارادت خود قضا كند و حكم فرمايد نزد كل عاقلان مجزوم به است . و وراى [ 204 ] اين معنى سرّ قدر است كه آشكارا كردن آن روا نيست . و مفهوم گردانيدن خوف از او در صفات او جز به مثالى امكان ندارد ، و اگر دستورى شرع نباشد هيچ صاحب بصيرتى به ذكر آن دليرى ننمايد . چه در خبر است كه حق تعالى به داود وحى فرستاد كه خفني كما تخاف السّبع الضّارى ، اى ، بترس از من چنان كه از ددهء درنده ترسى . پس اين مثال حاصل معنى به فهم تو رساند ، اگرچه بر سبب آن تو را واقف نگرداند ، بلكه وقوف بر سبب آن وقوف است بر سرّ قدر ، و كشف شدن آن نيست مگر براى [ اهل آن ] . و حاصل آن كه ترس از دده نه براى جنايتى سابق باشد ، بلكه براى بطش و سطوت و كبر و هيبت او بود ، و براى آن كند آن چه كند و باك ندارد . پس اگر تو را بكشد دلش نرم نشود ، و به كشتن تو دردمند نشود ، و اگر بگذارد براى شفقت و ابقا بر جان تو نگذارد ، بلكه تو نزديك او خسيستر از آنى كه به تو زنده يا مرده التفات كند ، بلكه هلاك كردن هزار چون تو و هلاك كردن مورچهاى نزديك او به يك منزلت است ، چه در عالم سبعيت و آن چه او بدان موصوف است از قدرت و سطوت زيانكار نيست ، « 74 » و للَّه المثل الاعلى . و ليكن هر كه او را شناسد ، شناسد به مشاهدهء باطن كه قوى و روشن و استوارتر از مشاهدهء ظاهر است كه او در قول خود فرموده : هؤلاء في الجنّة و لا أبالي . و هؤلاء في النّار و لا أبالي ، صادق است . و از موجبات خوف و هيبت شناختن بىنيازى و عدم مبالات بسنده است تو را . طبقهء دوم از خائفان آن كه در نفوس ايشان چيزى كه مكروه است متمثل شود ، و آن چون سكرات مرگ و شدت آن است ، يا سؤال منكر و نكير ، و يا عذاب گور ، يا هول مطّلع « 75 » ، يا هيبت موقف در حضرت خداى ، و شرم از كشف ستر ، و پرسيدن از نفير و قطمير « 76 » ، يا بيم صراط و باريكى آن و كيفيت گذشتن بر آن ، يا ترس آتش و اغلال و أهوال آن ، يا ترس محروم شدن از بهشت ، سراى نعيم و ملك مقيم ، و نقصان درجات ، يا ترس حجاب از حق تعالى . و اين همه اسباب در نفس خود مكروه است ، پس لا محال مخوف باشد . و احوال خائفان در آن مختلف شود . و عالىتر آن ترس فراق است و حجاب از حق تعالى ، و آن ترس عارفان است . و آن چه پيش از آن است ترس عابدان و صالحان و زاهدان و همهء عمل كنندگان . و كسى كه معرفت او كمال نيافته است و بصيرت
--> ( 74 ) شرح زبيدى : إذ لا يقدح ذلك و ما هو موصوف به من قدرته و سطوته ( 9 - 207 ) . ( 75 ) مطّلع ، قيامت . نيز - كتاب توبه ، پاورقى 2 . ( 76 ) نقير و قطمير - ربع عادات ، كتاب آداب صحبت ، پاورقى 374 .