الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

256

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و انس گفت كه پيغامبر - عليه السلام - در باب گناهان امت خود ، از پروردگار خود درخواست و گفت : اى پروردگار ، حساب ايشان در دست من كن تا بر بديهاى ايشان جز من مطلع نشود . پس حق تعالى به دو وحى فرستاد كه ايشان امت تواند و بندگان من ، و من بر ايشان از تو رحيمترم ، حساب ايشان غير خود را نفرمايم تا بديهاى ايشان نه تو بينى و نه غير تو . پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : حياتى خير لكم و مماتي خير لكم ، امّا حياتى فاسنّ لكم السّنن و اشرّع الشرايع ، و امّا موتى فإنّ أعمالكم تعرض علىّ فما رأيت منها حسنا حمدت اللّه تعالى عزّ و جلّ و ما رأيت منها سيّئا استغفرت اللّه تعالى لكم ، اى ، زندگانى من نيكوست شما را و مرگ من نيكوست شما را . اما زندگانى من : براى شما سنتها نهم و شريعتها بيان كنم ، و اما مرگ من : اعمال شما بر من عرضه دارند ، پس آن چه از آن نيكو بينم خداى - عز و جل - را حمد گويم ، و آن چه از آن بد بينم آمرزش خواهم از خداى براى شما . و روزى گفت ( ص ) : يا كريم العفو . جبرئيل گفت : دانى كه تفسير « كريم العفو » چه باشد ؟ آن باشد كه از بديها به رحمت خود عفو كند ، پس آن را به كرم خود نيكوييها گرداند . و پيغامبر - عليه السلام - از مردى شنيد كه مىگفت : اللّهمّ انّى اسألك تمام النّعمة . گفت : دانى كه « تمام نعمت » چه باشد ؟ گفت : نى . گفت : در بهشت رفتن ، پس علما گفتند كه حق تعالى نعمت را بر ما تمام كرد بدانچه اسلام را براى ما بپسنديد ، چه گفت : وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً . « 39 » و در خبر است : إذا أذنب العبد فاستغفر يقول اللّه عزّ و جلّ لملائكته انظروا إلى عبدى ، أذنب ذنبا فعلم انّ له ربّا يغفر الذّنوب و يأخذ بالذّنب أشهدكم انّى قد غفرت له ، اى ، چون بنده گناه كند پس آمرزش خواهد ، حق تعالى فريشتگان خود را گويد : بنگريد در بندهء من ، گناهى كرد پس دانست كه او را پروردگارى است كه گناهان بيامرزد و بر گناه بگيرد ، شما را گواه مىكنم كه وى را بيامرزيدم . و در خبر است : لو أذنب العبد حتّى يبلغ ذنوبه عنان السّماء غفرتها ما استغفرني و رجائى ، اى ، اگر بنده‌اى گناه كند تا گناهان وى [ 190 ] به عنان آسمان « 40 » برسد آن را بيامرزم ما دام كه از من آمرزش خواهد و اميد دارد . و در خبر است : لو لقيني عبدى بقراب الارض ذنوبا لقيته بقراب الارض مغفرة ، اى ، اگرچه بندهء من با پرى زمين از گناهان مرا بيند با پرى زمين از مغفرت وى را بينم . در حديث است : انّ الملك ليرفع القلم عن العبد إذا أذنب ستّ ساعات فان تاب و استغفر لم يكتبه عليه و الاّ كتبها سيّئة ، اى ، هر آينه فريشته قلم از بنده بردارد چون گناه كند شش ساعت ، پس اگر توبه كند و آمرزش خواهد آن را ننويسد و الاّ بديى بنويسد . و در روايت ديگر : فإذا كتبها عليه و عمل حسنة قال صاحب اليمين لصاحب الشّمال - و هو امير عليه - الق هذه السّيئة حتّى القى من حسناته واحدة من

--> ( 39 ) مائدة 5 - 3 . ( 40 ) عنان آسمان ، آن چه از آسمان به نظر آيد .