الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
251
إحياء علوم الدين ( فارسى )
تعالى بر او تقدير كرده بود و آمرزش او اميد دارد ، حق تعالى گناه وى بيامرزد ، و گفت : زيرا كه حق تعالى قومى را سرزنش كرد و گفت : وَ ذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْداكُمْ ، « 19 » اى ، آن گمان شماست ، به پروردگار خود گمان برديد ، شما را هلاك گردانيد . و گفت : وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً ، « 20 » اى ، گمان بد برديد و بدان گمان نزديك حق تعالى گروهى شديد هلاك شده . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : انّ اللّه تعالى يقول للعبد يوم القيامة : ما منعك إذ رأيت المنكر ان تنكره ؟ فان لقّنه اللّه حجّته قال يا ربّ رجوتك و خفت الناس ، قال اللّه تعالى : قد غفرته لك ، اى ، خداى تعالى در روز قيامت بنده را گويد : چه مانع بود تو را چون منكرى ديدى آن را انكار نكردى ؟ اگر خداى - عز و جل - حجت او پيش وى آرد گويد : اى پروردگار ، از تو اميد داشتم و از مردمان بترسيدم ، حق تعالى گويد : او را بيامرزيدم . و در خبر صحيح است : انّ رجلا كان يداين الناس فيتسامح و يتجاوز عن المعسر فلقي اللّه عزّ و جلّ و لم يعمل خيرا قطّ فقال اللّه عزّ و جلّ من أحق بذلك منّا فعفي عنه لحسن ظنّه و رجائه إنّه تعالى يتجاوز عنه مع افلاسه عن الطاعات ، اى ، مردى بود كه مردمان را وام دادى و مسامحت كردى و درويش را بگذاشتى ، « 21 » پس حق تعالى را ديد و هرگز خيرى نكرده بود ، پس حق تعالى گفت : كيست سزاوارتر بدان از ما ؟ عفو كرد نيكو گمانى و اميدوارى او كه حق تعالى از وى تجاوز فرمايد « 22 » با افلاس او از طاعتها . و خداى - عز و جل - گفت : الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً يَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ ، « 23 » اى ، كسانى كه كتاب خداى را خوانند با آن چه نماز به اقامت رسانند و از آن چه ايشان را روزى دادهايم در نهان و آشكارا نفقة كنند ، اميد دارند تجارتى كه هرگز كساد نپذيرد و فساد بدان راه نيابد . و چون پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : لو تعلمون ما اعلم لضحكتم قليلا و لبكيتم كثيرا و لخرجتم إلى الصّعدات تلدمون صدوركم و تجأرون إلى ربّكم ، اى ، اگر شما بدانيد آن چه من مىدانم هر آينه اندك خنديد و بسيار گرييد و هر آينه بيرون آييد سوى راهها ، بر سينههاى خود مىزنيد و مىزاريد و مىپناهيد به پروردگار خود . جبرئيل - عليه السلام - فرود آمد و گفت : پروردگار تو مىفرمايد : لم تقنط عبادى ؟ اى ، چرا نوميد [ 186 ] مىكنى بندگان مرا ؟ پس بيرون آمد و ايشان را اميدوار گردانيد . در خبر است كه حق تعالى به داود - عليه السلام - وحى فرستاد كه دوست دار مرا ، و دوست دار كسى را كه مرا دوست دارد ، و مرا دوست گردان نزديك خلق من . گفت : يا رب چگونه تو را دوست گردانم نزديك خلق تو ؟ گفت : يا كن مرا به حسن جميل و نيكويى ، و ياد كن نعمتها و إحسان من ، و اين ايشان را ياد ده ، چه ايشان از من جز نيكويى ندانند . و ابان بن أبو عياش را به
--> ( 19 ) فصّلت 41 - 23 . ( 20 ) فتح 48 - 12 . ( 21 ) بر درويش مىبخشود . ( 22 ) تجاوز فرمايد ، در مىگذرد . ( 23 ) فاطر 35 - 29 .