الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

241

إحياء علوم الدين ( فارسى )

توانگر شاكر فاضل‌تر از درويش صابر بود . و آن توانگرى بود كه نفس خود را چون درويش داند ، چه براى نفس خود از مال نگاه ندارد مگر قدر ضرورت ، و باقى در خيرات صرف كند ، يا نگاه دارد بر اعتقاد آن كه خازن محتاجان و بيچارگان است و منتظر حاجتى باشد تا در آن صرف كند . آن گاه چون صرف كرد براى طلب جاه وصيت و تقليد منت نباشد ، بلكه براى اداى حق بارى تعالى بود در تفقد بندگان . پس اين فاضل‌تر از درويش صابر . سؤال اين بر نفس گران نيايد ، و درويشى بر درويش گران آيد ، زيرا كه اين لذت قدرت يابد و او درد صبر كشد ، و اگر به جدايى مال دردمند شود « 392 » ، آن به لذت او در قدرت بر انفاق جبر گردد . جواب بدان كه رأى ما آن است كه كسى كه مال خود را از رغبت و طيب نفس نفقة كند كامل حالتر از كسى كه با بخل نفقة كند و بقهر كند و بقهر از نفس خود آن را جدا گرداند . و تفصيل اين در آن چه سابق شده است از « كتاب توبه » ياد كرده‌ايم . چه ايلام « 393 » نفس براى عين آن مطلوب نيست ، بلكه براى تأديب او مطلوب است ، و آن زدن سگ شكارى را ماند . و سگ معلّم « 394 » كامل‌تر از سگى باشد كه به زدن محتاج بود ، اگرچه بر زدن صابر باشد . و براى آن به ايلام و مجاهده در بدايت محتاج باشد و در نهايت محتاج نبود ، بلكه نهايت آن است كه آن چه در حق او دردمند كننده بوده باشد لذّت دهنده شود نزد او ، چنان كه تعلّم نزديك كودك عاقل لذيذ شود ، و اوّل مولم بود براى او . و ليكن چون همهء مردمان ، مگر اندكى در بدايت ، بلكه به بسيارى پيش از بدايت چون كودكان‌اند ، جنيد مطلق بگفت كه آن كه صفت خود را ايلام كند « 395 » فاضل‌تر . و آن درست است ، همچنان كه گفت در آن چه خواسته است از عموم خلق . پس اكنون چون جواب را مفصل نكنى و براى ارادت اكثر مطلق گويى ، به اطلاق بگو كه صبر فاضل‌تر از شكر ، چه آن درست است به معنيى كه در افهام سابق است . و اما چون تحقيق خواهى تفصيل كن ، چه صبر را درجات است ، كمتر آن ترك شكايت است با كراهيت ، و وراى آن رضاست ، و آن [ 180 ] مقامى است وراى صبر ، و وراى آن شكر است بر بلا ، و آن وراى رضاست . چه صبر با درد باشد ، و رضا ممكن باشد به چيزى كه در او نه درد باشد نه شادى ، و شكر جز بر محبوبى كه شادى آرد نباشد . و همچنين شكر را درجات بسيار است كه اقصاى آن ياد كرديم ، و در جملهء آن ، كارهايى كم از آن داخل شود . چه شرم بنده از توالى نعمتهاى خداى بر او شكر است ، و شناختن تقصير خود از شكر شكر است ، و معذرت از اندكى شكر شكر است ، و شناختن تعظيم حلم خدا و كنف ستر او شكر است ، و اعتراف بدانچه نعمتها ابتداء از خداى

--> ( 392 ) توانگر . ( 393 ) ايلام ، درد رسانيدن . ( 394 ) معلّم ، تربيت شده . ( 395 ) ايلام ، درد رسانيدن .