الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

6

إحياء علوم الدين ( فارسى )

مؤكد شدن اين تصديق و زوال شك از آن و استيلاى آن بر دل . پس نور اين ايمان هر گاه كه بر دل بتابد آتش پشيمانى افروزد ، و دل بدان دردمند شود ، چه به نور ايمان بيند كه از محبوب خود محجوب ماند ، چنان كه نور خورشيد بر كسى تابد و او در تاريكى بوده باشد ، پس نور [ وى را ] پديد آيد بدانچه ابرى باز شود يا حجابى زايل گردد و او محبوب خود را بر شرف هلاك بيند ، پس آتش دوستى در دل او اشتعال [ ص 2 ] پذيرد و به سبب آن آتش وى را ارادتى پيدا آيد كه به تدارك آن تلافى نمايد . پس علم و پشيمانى ، و قصدى كه متعلق باشد به ترك در حال و مستقبل ، و تلافى ماضى سه معنى است كه به ترتيب حاصل شود ، و نام توبه بر مجموع آن اطلاق كنند . و بسيار باشد كه توبه پشيمانى تنها را گويند ، و علم را مقدمهء آن كنند ، و ترك را ثمره [ و تابع ] آن گيرند . و بدين اعتبار پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - فرمود : النّدم توبة . چه پشيمانى از علمى كه موجب و مثمر ، و عزمى كه تالى و تابع آن بود خالى نماند . و پشيمانى ميان دو طرف باشد : ثمرهء او و مثمر او . و بدين اعتبار در حدّ توبه گفته‌اند كه « گداختن باطن است به سبب گناه سابق . » و همچنين گفته‌اند كه « آن آتشى است در دل كه اشتعال پذيرد ، و شكافى است در جگر كه التيام نپذيرد . » و به اعتبار معنى ترك در حدّ توبه گفته‌اند كه « بيرون كشيدن لباس جفاست و گستردن بساط وفا . » و سهل تسترى گفت : توبه بدل كردن حركات نكوهيده است به حركات ستوده ، و آن جز به خلوت و خاموشى و حلال خوردن تمام نشود . و چنانستى كه به معنى سوم از توبه اشارت كرده است . و در حدّ توبه قولهاى بسيار گفته‌اند . و چون اين سه معنى و تلازم و ترتّب آن بدانستى بدانى كه كل آن چه در حدّ توبه گفته‌اند قاصر است از آن كه به كل معانى آن محيط باشد . و طلب دانستن حقايق كارها مهمتر از طلب لفظهاى مجرد است . بيان وجوب توبه و فضل آن ( 1 ) بدان كه وجوب توبه ظاهر است به اخبار و آيات ، و واضح است به نور بصيرت نزديك كسى كه بصيرت او منفتح « 13 » است به سينهء او به نور ايمان منشرح ، تا به حدّى كه به نور او كه پيش اوست در تاريكيهاى جهل بتواند رفت ، و بى نياز باشد از آن كه در هر گامى او را قايدى بايد . چه سالك يا نابينا باشد كه در يك گام از قايد بى نياز نبود ، و يا بينا كه اوّل راه به دو بنمايند ، آن گاه او به نفس خود راه رود . و همچنين در راه دين مردمان منقسمند . چه كسى كه قاصر باشد كه در يك گام از تقليد در نتواند گذشت ، و محتاج بود كه در هر قدمي نصّى از كتاب خداى يا سنّت پيغامبر شنود ، و بسى

--> ( 13 ) منفتح ، گشاده .