الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
208
إحياء علوم الدين ( فارسى )
نپذيرد ، تا بعضى از جزوها چون چشم و دل محتاجند [ به ] بيش از صد فريشته كه تفصيل آن بگذاشتيم . و فريشتگان زمينى ، مدد ايشان از فريشتگان آسمان است بر ترتيبى معلوم كه به كنه آن جز خداى - عز و جل - محيط نيست . و مدد فريشتگان آسمانى از حملهء « 318 » عرش است . و منعم بر كل ايشان به تأييد و هدايت و تسديد قدّوس مهيمن است كه منفرد است به ملك و ملكوت ، و عزّ و جبروت ، جبار آسمان و زمين است ، و مالك الملك ، ذو الجلال و الاكرام . و اخبارى كه وارد شده است در فريشتگانى كه موكل آسمانها و زمين و اجزاى نبات و حيواناتاند ، تا هر قطرهاى از باران ، و هر ابرى كه از جانبي به جانبي حركت كند ، بيش از آن است كه در شمار آيد . پس براى آن استشهاد بگذاشتيم . سؤال اين افعال جز به يك فريشته مفوض نگشت و چرا به هفت فريشته حاجت آمد ؟ و گندم نيز محتاج باشد به كسى كه آس كند اوّل بار ، پس كسى كه سبوس از آن جدا كند دوم بار ، پس كسى كه آب بر آن ريزد سوم بار ، پس كسى كه آن را بسرشد « 319 » چهارم بار ، پس كسى كه آن را چون گويهاى مدور كند پنجم بار ، پس كسى كه آن گردهها را تنگ گرداند ششم بار ، پس كسى كه آن را در تنور بندد هفتم بار ، و ليكن آن همه يك مرد بكند و بدان مشغول شود ، پس چرا اعمال فريشتگان در باطن چون اعمال آدميان نباشد در ظاهر ؟ جواب بدان كه آفرينش فريشتگان مخالف آفرينش آدميان است و هيچ كس نيست از ايشان كه نه وحدانى صفت است ، البته در وى آميزشى و تركيبى نيست ، پس هر يكى را از ايشان جز يك فعل نباشد . و در قول حق تعالى : وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ « 320 » اشارتى است بدين . پس براى آن ميان ايشان تنافس « 321 » و تقاتل نيست ، بلكه مثال ايشان در تعيين [ 154 ] مرتبهء هر كس و فعل او بر آن چون پنج حس است . چه بصر با سمع مزاحمت نكند « 322 » در ادراك آوازها ، و شم با هر دو مزاحمت نكند ، و آن هر دو با شم مزاحمت نكنند ، و چون دست و پاى نهاند ، چه به انگشتان پاى بتوان گرفت ، گرفتنى ضعيف ، پس بدان با دست مزاحمت كند « 323 » ، و ديگرى را به سر بتوان زد ، پس با دست كه آلت زدن است مزاحمت كند . و چون يك آدمى نهاند كه به نفس خود آس كند و بسر شد و بپزد ، چه اين نوعى از كژى است و عدول از عدل ، كه سبب آن اختلاف صفتهاى آدمى است و اختلاف دواعى او ، چه او وحدانى صفت نيست ، پس وحدانى فعل نباشد . پس براى آن آدمى را بينى كه گاهى خداى را مطيع باشد و گاهى عاصى ، به سبب اختلاف دواعى و صفات او . و آن در طباع فريشتگان ممكن نيست بلكه ايشان مجبولند بر طاعت ، و معصيت را در حق ايشان
--> ( 318 ) حَمَله ( ج حامل ) بردارندگان . ( 319 ) سرشتن ، خمير گردن . ( 320 ) صافات 37 - 164 . ( 321 ) تنافس ، تعارض ، مزاحمت . ( 322 ) مزاحمت ، معارضه . ( 323 ) مزاحمت ، معارضه .