الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

186

إحياء علوم الدين ( فارسى )

إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ « 236 » عبارت است از آن . و قول حق تعالى : وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ « 237 » عبارت از كبر است . و قول او : أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ « 238 » عبارت از حسد است . پس اين چيزهاى كور كننده است كه مانع راه يافتن شده است . و هدايت دوم وراى اين هدايت عام است . و آن هدايت آن است كه حق تعالى بنده را حالا بعد حال بدان مدد فرمايد ، و آن ثمرهء آن مجاهده است . چنان كه گفته است : وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا . « 239 » و مراد از قول حق تعالى : وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً « 240 » آن است . و هدايت سوم وراى دوم است . و آن نورى است كه در عالم نبوت و ولايت پس از كمال مجاهده اشراق پذيرد . پس بدان راه يابد به چيزى كه به عقلى كه تكليف بدان حاصل شود و تعلم علمها بدان ممكن گردد بدان راه نيابد . و آن هداى مطلق است ، و آن چه جز آن است حجاب و مقدمات آن است . و او آن است كه حق تعالى به تخصيص اضافت او را مشرف گردانيده است ، اگر چه همه از جهت اوست ، و گفته : قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى . « 241 » و اوست كه او را حيات خوانده است در قول خود : أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ . « 242 » و در قول خود : أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ . « 243 » و اما رشد بدان عنايت الهى مىخواهيم كه آدمى را معونت كند چون روى به مقاصد خود آرد ، و بر آن چه صلاح اوست وى را قوّت دهد ، و از آن چه فساد او در آن است او را سست گرداند . و آن از باطن باشد ، چنان كه حق تعالى گفت : وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا بِهِ عالِمِينَ . « 244 » پس رشد عبارت است از هدايتى كه باعث باشد بر جهت سعادت ، و محرّك سوى آن . چه كودك چون بالغ شود با آن كه دانا باشد به حفظ مال و طرق تجارت و الفختن « 245 » ، و ليكن چون تبذير كند و نماى « 246 » مال نطلبد ، او را رشيد نخوانند ، نه براى عدم هدايت ، بلكه به سبب قصور هدايت او از آن كه داعيه‌اى او را بجنباند . چه بسيار شخص باشد كه اقدام نمايد بر چيزى كه داند كه وى را زيان دارد ، او را هدايت داده باشند و از جاهلى كه نداند كه زيان دارد بدان متميز باشد ، و ليكن وى را رشد نداده باشند . پس رشد بدين اعتبار كامل‌تر از مجرد هدايت است سوى وجوه كارها ، و آن نعمتى عظيم است . و اما تسديد توجيه حركتهاى اوست سوى صوب مطلوب ، و ميسر شدن آن او را تا به زودى با استقامت در صوب صواب رود ، كه مجرد هدايت بسنده نبود ، بلكه چاره نباشد از هدايتى

--> ( 236 ) زخرف 43 - 22 . ( 237 ) زخرف 43 - 31 . ( 238 ) قمر 54 - 24 . ( 239 ) عنكبوت 29 - 69 . ( 240 ) محمد 47 - 17 . ( 241 ) بقره 2 - 120 . ( 242 ) انعام 6 - 122 . ( 243 ) زمر 39 - 22 . ( 244 ) انبياء 21 - 51 . ( 245 ) الفختن ، اندوختن . ( 246 ) نما ، نمو ، افزايش .