الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

183

إحياء علوم الدين ( فارسى )

هلاك گردد . و براى آن حق تعالى مال را بستوده است و خير خوانده . و پيغامبر - عليه السلام - او را بستوده و گفته : نعم العون على تقوى اللّه المال ، اى ، نيكو يارى است بر ترسكارى خداى مال . و همچنين بارى تعالى جاه و عزت را بستوده است ، چه بر پيغامبر خود - عليه السلام - منت [ 143 ] نهاده است بدانچه وى را بر همهء دينها غالب كرد و در دل خلق دوست گردانيد ، و مراد از جاه آن است . و ليكن ستايش مال و جاه اندك‌تر آمده است ، و نكوهش بسيار . و نكوهش ريا نكوهش جاه است ، چه مقصود ريا استمالت دلهاست و معنى جاه ملك دلهاست . و بسيارى نكوهش و اندكى ستايش بدان است كه بيشتر مردمان افسون زهر مال و طريق غواصى در درياى جاه ندانند ، پس ترسانيدن ايشان واجب است ، چه به زهر مال هلاك شوند پيش از آن چه به ترياق رسند ، و نهنگ درياى جاه ايشان را هلاك كند پيش از آن كه به جواهر رسند . و اگر در عين خود به اضافت همگنان نكوهيده بودندى ، صورت نبستى كه ملك با نبوت ضم شدى ، چنان كه پيغامبر ما را - عليه السلام - بود . و همچنين توانگرى با آن نپيوستى چنان كه سليمان - عليه السلام - را بود . چه همهء مردمان كودكان‌اند ، و مالها ماران ، و پيغامبران و عارفان معزّمانند . و كودك را زيان دارد چيزى كه معزّم را زيان ندارد . آرى ، اگر معزّم را فرزندى باشد كه بقا و حفظ او خواهد ، و مارى يابد و داند كه اگر براى ترياق بگيرد فرزند به دو اقتدا كند و براى بازى بگيرد و هلاك شود ، پس او را در ترياق غرضى باشد و در حفظ فرزند غرضى . پس بر او واجب شود كه غرض ترياق به غرض حفظ فرزند بسنجد ، پس اگر او از ترياق صبر تواند و ضررش بدان بسيار نباشد ، و اگر مار را بگيرد فرزند هم بگيرد و ضرر او به هلاك فرزند بسيار شود ، واجب باشد بر او كه از مار بگريزد ، و كودك را گريختن فرمايد و صورت آن را در چشم او زشت گرداند ، و تعريف كند كه زهر آن كشنده است كه هيچ كس از آن نرهد ، و حديث آن چه در او ترياق است و منفعتى دارد اصلا با وى نگويد ، چه بسيار باشد كه آن وى را بفريبد و بى تمام معرفت بر آن اقدام نمايد . و همچنين غواص اگر داند كه چون پيش فرزند غواصى كند فرزند او را متابعت نمايد و هلاك شود ، واجب بود كه او را از ساحل دريا و رود بترساند ، و اگر به مجرد زجر « 227 » باز نباشد بدانچه پدر را بيند كه گرد ساحل مىگردد ، واجب باشد كه از ساحل دور شود و نزديك آن نرود . پس همچنين امت در حجر « 228 » پيغامبران چون كودكان نادان‌اند . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّما انا لكم مثل الوالد لولده ، اى ، من شما را چون پدرم فرزند خود را . و گفت : انّكم تتهافتون على النّار تهافت الفراش و انا آخذ بحجزكم ، اى ، بدرستى كه شما بر آتش

--> ( 227 ) زجر ، منع ، نهى . ( 228 ) حجر ، پناه ، حفظ ، حمايت .