الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
161
إحياء علوم الدين ( فارسى )
نفرمايد ، خلق در تتبع جوهر معنى حيران شوند ، با آن كه به حالها و شخصها مختلف شود . پس عين معنى به كمال قوّت آن به حالها و شخصها اختلاف پذيرد ، پس حد ضرورى باشد . و براى آن حق تعالى فرمود : وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ ، « 174 » اى ، هر كه از حدهاى خداى بگذرد هر آينه بر نفس خود ستم كرده باشد . و براى آن كه در اصول معانى شريعتها مختلف نشود ، و در وجوه تحديد مختلف شود . چنان كه در شرع عيسى تحريم خمر به مستى محدود بود ، و شرع ما آن را به جنس مسكر تحديد فرموده ، زيرا كه اندك آن داعى بسيار آن است . و داخل حدود داخل تحريم باشد براى حكمت منع ، « 175 » چنان كه اصل معنى به حكمت اصلى داخل است . پس اين مثال يك حكمت پوشيده است از حكمتهاى نقدين . پس بايد كه شكر نعمت و كفران آن بدين مثال اعتبار كرده شود ، چه هر چه براى حكمتى آفريده شده است نبايد كه از آن گردانيده شود . و اين را نداند مگر كسى كه حكمت داند . و هر كه را حكمت داند خير بسيار دادند ، و ليكن جواهر حكمت در دلهايى كه مزابل « 176 » شهوات و ملاعب شياطين باشد يافته نشود ، بلكه جز ارباب الباب ياد نكنند . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - گفت : لو لا انّ الشّياطين يحومون على قلوب بنى آدم لنظروا إلى ملكوت السّماء ، اى ، اگر نه آنستى كه ديوان گرد بر گرد دلهاى فرزندان آدم مىگردند ، هر آينه ملكوت آسمان را بديدندى . و چون اين مثال دانستى ، حركت و سكون و سخن گفتن و خاموشى خود را بدين قياس كن . و هر فعلى كه از تو صادر شود يا شكر باشد يا كفران ، چه صورت نبندد كه از آن خالى باشد . و بعضى را از آن در زبان فقه كه با عوام خلق بدان سخن گوييم به « كراهيت » صفت كنيم ، و بعضى را به « حظر » « 177 » . و نزديك اهل دل آن همه محظور است . پس گوييم كه اگر مثلا به دست راست استنجا « 178 » كنى نعمت هر دو دست را ناسپاس باشى . چه حق تعالى براى تو دستها آفريده است ، و يكى را از ديگرى قوىتر كرده . پس به زيادت رجحان در غالب مستحق تشريف و تفضيل شده است . چه تفضيل ناقص عدول باشد از عدل ، و حق تعالى جز عدل نفرمايد . پس كسى كه تو را دستها داد محتاج كرد به عملها كه بعضى از آن شريف است ، چون گرفتن مصحف ، و بعضى خسيس ، چون ازالت پليدى . پس چون مصحف را به چپ گيرى و پليدى را به راست زايل كنى ، شريف را به كارى خسيس مخصوص گردانيده باشى و از حق وى بكاسته و بر وى ظلم كرده و از عدل عدول نموده . و همچنين چون در جهت قبله آب دهن اندازى و در قضاى حاجت روى بدان آرى ، نعمت خداى را در آفريدن جهتها و در آفريدن
--> ( 174 ) طلاق 65 - 1 . ( 175 ) زبيدى : ( و الداخل في الحدود داخل في التحريم به حكم الجنس ، همان جا ) . ( 176 ) مزابل ( ج مزبله ) . ( 177 ) حظر ، منع شرعي . ( 178 ) استنجا ، شستن موضع غايط و بول و سنگ و كلوخ ماليدن بر آن جاى .