الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
147
إحياء علوم الدين ( فارسى )
پادشاهان را شكر گوييم : اما به ثنا تا محل ايشان در دلها زيادت شود ، و كرم ايشان ميان مردمان ظاهر گردد ، وصيت جاه ايشان بدان افزونى پذيرد ، و اما به خدمتى كه آن اعانت ايشان باشد در بعضى غرضها ، و اما به ايستادن پيش ايشان در صورت خدمتكاران ، و آن تكثير سواد و سبب مزيد جاه ايشان باشد . پس ما شاكر نباشيم مگر به چيزى از آن . و اين در حق بارى - عز و جل - محال است از دو وجه . يكى آن كه بارى تعالى منزه است از حظها و غرضها ، و مقدس است از احتياج به خدمت و اعانت ، و از نشر جاه و حشمت به ثنا و ستايش ، و از تكثير سواد خدمتكاران به ايستادن پيش او در ركوع و سجود كردن . پس شكر ما به چيزى كه در آن حظى ندارد آن را ماند كه پادشاهى منعم را شكر گوييم بدانچه در خانهء خويش بخسبيم يا ركوع و سجود كنيم ، چه پادشاه را در آن حظى نباشد . پس خداى تعالى را در همهء افعال ما حظى نباشد . وجه دوم آن كه كل آن چه ما به اختيار خود بكنيم ، آن نعمتى ديگر باشد از نعمتهاى حق تعالى ، چه جوارح و قدرت و ارادت و داعيهء ما و ديگر كارها كه اسباب حركت ماست و نفس حركت ما آفريدهء حق تعالى و نعمت اوست ، پس نعمت او را به نعمت او چگونه شكر گوييم ؟ و اگر ملك ما را مركوبى بخشد و ما مركوبى ديگر از آن او بگيريم و بر نشينيم ، يا او ما را مركوبى ديگر دهد ، دوم شكر اوّل نباشد ، بلكه دوم به شكر محتاج باشد ، چنان كه اوّل به شكر محتاج بود . پس شكر شكر جز به نعمتى ديگر امكان ندارد . پس بدان ادا كند كه شكر در حق بارى تعالى از اين دو وجه محال باشد . و ما در اين هر دو انكار نداريم ، و شرع بدان وارد است ، پس طريق تلفيق چيست ؟ بدان كه اين خاطر داود را بوده است و موسى را - صلوات اللّه عليهما - [ پس ] گفت : اى پروردگار ، چگونه تو را شكر گويم ، و شكر تو نتوانم مگر به نعمتى ديگر از نعمتهاى تو . و در روايتي ديگر : شكر من نعمتى ديگر است از تو كه بر من شكر ديگر واجب كند . و حق تعالى به دو وحى فرستاد : چون آن دانستى شكر من گزاردى . و در خبرى ديگر : چون نعمتها از من شناختى ، من آن را شكر گرفتم و از تو بدان راضى شدم . [ سؤال ] و اگر گويى سؤال فهم كردم ، و فهم من قاصر است از ادراك معنى آن چه بديشان وحى فرمود ، چه استحالت شكر خداى مىدانم و اما آن چه دانستن استحالت شكر شكر باشد فهم نمىكنم ، چه اين علم نيز نعمتى است از او ، پس چگونه شكر باشد ؟ و گويا حاصل بدان باز مىگردد كه كسى كه شكر نگفت شكر گفت . و قبول خلعت دوم از ملك شكر اوّل است ، و در فهم از دريافت اين سر قاصر است . پس اگر تعريف آن به مثالى امكان دارد ، پس او مهم باشد . [ جواب ] بدان كه اين كوفتن درى است از درهاى معارف كه عالىتر از علمهاى معاملت است ،