الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
129
إحياء علوم الدين ( فارسى )
چون حاجت باشد به صبر از شهوت مباشرت مثلا ، و آن غالب شده باشد ، چنان كه فرج خود را نگاه نتواند داشت ، يا فرج نگاه تواند داشت و ليكن چشم نگاه نتواند داشت ، يا چشم خود نگاه تواند داشت ليكن دل خود و نفس خود نگاه نتواند داشت ، چه هميشه مقتضيات شهوت انديشد ، و آن از مواظبت ذكر و فكر و عملهاى صالح باز دارد ، پس گوييم - كه پيش از اين گفتهايم - كه صبر عبارتى است از كشتى گرفتن باعث دين با باعث هوى . و هر دو كشتى گيرى كه ما مىخواهيم كه يكى از آن بر ديگرى غالب شود ، ما را در آن طريقى نباشد مگر آن كه آن كس را كه خواهيم كه دست او را باشد قوّت دهيم و ديگرى را ضعيف گردانيم . پس اينجا ما را تقويت باعث دين و تضعيف باعث هوى لازم باشد . اما باعث شهوت طريق تضعيف آن سه كار است : يكى آن كه در مادّت قوّت آن نگريم . و آن غذاهاى [ 93 ] خوش است كه شهوت را بجنباند از روى نوع و از روى بسيارى . پس چاره نباشد از قطع آن به روزهء پيوسته ، با آن كه در افطار اقتصار نمايد بر طعامى كه در نفس خود اندك باشد و در جنس خود ضعيف ، و از گوشت و طعامهاى شهوت انگيز احتراز كند . دوم قطع سببهايى كه انگيزندهء آن است در حال ، چه هيجان شهوت از ديدن صورتهاى خوب باشد . چه ديدن دل را حركت دهد ، و دل شهوت را . و اين عزلت حاصل آيد ، و به احتراز از جايهايى كه چشم بر صورتهاى خوب افتد ، و گريختن از آن به كليت . پيغامبر - عليه السلام - گفت : النّظر سهم مسموم من سهام ابليس ، اى ، نگريستن تيرى زهر آلود است از تيرهاى ابليس . و آن تيرى است كه ملعون مىاندازد ، و سپرى كه آن را دفع كند نيست ، مگر چشم پيش گرفتن و از صوب تيراندازى او گريختن . چه او اين تير را از كمان صورتها مىاندازد ، و چون از صوب تير اندازى او دور شوى تير او به تو نرسد . سوم تسليت نفس است به مباحى از جنس آن كه آرزو مىپزد . و آن به نكاح باشد ، چه كل آن چه طبع آرزو برد در مباحات چيزى هست كه در آن از محظورات بى نياز است . و اين است علاج سودمندتر در حق بيشتر . چه قطع غذا ضعف آرد ، و از همهء عملها باز دارد ، آن گاه شهوت را در حق بيشتر مردمان مقهور نگرداند . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - گفت : عليكم بالباءة فمن لم يستطع فعليه بالصّوم ، فانّ الصّوم له و جاء ، اى ، بر شما باد به نكاح ، پس هر كه نتواند بايد كه روزه دارد ، كه روزه داشتن براى او خصى كردن است . و اين سه سبب است . پس علاج اوّل و آن قطع طعام است ، بازداشتن علف و طعمه را ماند از اسب سركش و سگ