الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

124

إحياء علوم الدين ( فارسى )

خداى - عزّ و جلّ - گويد : چون بنده‌ام را به بلايى مبتلا كنم پس او بر آن صبر كند و پيش پرسندگان از من شكايت نكند ، بدل دهم او را گوشتى به از گوشت او ، و خونى به از خون او ، پس اگر وى را صحت دهم از گناه مبرا گردانم ، و اگر قبض كنم به رحمت خود رسانم . و داود - عليه السلام - گفت : اى پروردگار ، جزاى اندوهگين كه بر مصيبتها صبر كند براى رضاى تو چه باشد ؟ فرمود كه جزاى او آن باشد كه لباس ايمان وى را درپوشانم و هرگز آن را از وى درنكشم . و گفت رسول - صلى اللّه عليه و سلم - قال اللّه عزّ و جلّ : إذا وجّهت إلى عبد من عبيدى مصيبة في بدنه او ماله او ولده ثمّ استقبل ذلك بصبر جميل استحييت منه يوم القيامة ان انصب له ميزانا او انشر له [ 89 ] ديوانا ، اى ، خداى - عز و جل - گفت : چون سوى بنده‌اى از بندگان خود مصيبتى فرستم در تن وى يا مال وى يا فرزندان وى ، پس او آن را به صبر جميل پيش آيد ، روز قيامت امتناع نمايم از آن چه براى او ترازو ايستانم ، يا ديوانى آشكارا كنم . و گفت - صلى اللّه عليه و سلم : انتظار الفرج بالصّبر عبادة ، اى ، گشايش كار را به صبر چشم داشتن عبادت است . و گفت - عليه السلام : من أصيب بمصيبة فقال كما أمره اللّه عزّ و جلّ : انّا للَّه و انّا إليه راجعون ، اللّهم أجرني في مصيبتى و أعقبني خيرا منها فعل اللّه ذلك به ، اى ، هر كه را مصيبتى رسد ، پس او چنان كه خداى - عز و جل - فرموده است بگويد : انا للَّه و انا إليه راجعون - اى ، ما ملك اوييم و باز گردانيدن ما به دو است - بار خدايا مرا در مصيبت مزد ده ، و مرا عاقبتى بهتر از آن ده ، خداى به جاى او آن بكند . و انس روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ اللّه عزّ و جلّ قال يا جبرئيل ما جزاء من سلبت كريمته ؟ قال سبحانك لا علم لنا الاّ ما علّمتنا قال جزاؤه الخلود في دارى و النّظر إلى وجهي ، اى ، بدرستى كه خداى - عزّ و جلّ - گويد : اى جبرئيل ، چيست جزاى كسى كه دو چشم عزيز از وى مسلوب شود ؟ گفت : پاكى از عيب تو راست ، ما را علم نيست مگر آن چه بياموخته‌اى ما را ، گفت : جزاى او جاويد بودن است در سراى من و ديدن من . « 94 » و عمر عبد العزيز گفت در خطبهء خود كه حق تعالى بنده‌اى را نعمتى نداد آن گاه آن را از وى استد و عوض آن وى را صبر بخشد كه نه آن چه وى را عوض داد فاضل‌تر از آن بود كه از وى باز استد . و اين آيت بخواند : إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ . « 95 » و فضيل را از صبر پرسيدند ، گفت : آن رضا است به قضاى خداى . گفتند : آن چگونه باشد ؟ گفت : راضى فوق منزلت خود آرزو نبرد . و آمده است كه شبلى را در بيمارستان حبس كردند ، آن گاه جماعتى بر وى در رفتند ، گفت : شما كيانيد ؟ گفتند : دوستان تو به زيارت تو آمده‌ايم . سنگ سوى ايشان انداختن گرفت ، و ايشان گريختن گرفتند . گفت : اگر دوستان من باشيد به بلاى من صبر كنيد . و يكى از عارفان در جيب

--> ( 94 ) دو بند اخير در برخى چاپهاى متن احيا و شرح زبيدى ( 9 - 27 و 28 ) جابجا شده است . ( 95 ) زمر 39 - 10 .