الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

110

إحياء علوم الدين ( فارسى )

شهرى واقع شود ، اگر گويند كه « زمين ايشان بجنبيد » راست باشد ، اگر چه شهرهايى كه بدان محيط باشد نجنبيده بود . بلكه اگر مسكن آدمى و سراى او جنبانيده شود ، زلزلة در حق او حاصل باشد ، زيرا كه ضرر او از زلزلهء كل زمين به زلزلهء جاى او باشد نه زلزلهء جاى ديگرى . پس حصّهء او از زلزلة بى نقصان تمام شده باشد . و بدان كه تو زمينى [ اى ] آفريده از خاك ، و نصيب خاص تو از خاك تن تو است بس . و اما تن ديگرى نصيب تو نيست . و زمينى كه تو بر آن نشسته‌اى به اضافت « 28 » تن تو مكان است ، و ترسيدن تو از جنبيدن آن بدان باشد كه به سبب آن تن تو بجنبد ، و الا هوا هميشه جنبان است و تو از آن نترسى ، چه تن تو بدان نجنبيد . پس نصيب تو از زلزلهء كل زمين زلزلهء تن تو باشد بس ، چه آن زمين تو است ، و خاك تو مخصوص به تو است ، و استخوان‌ها تو كوه‌هاى زمين تو است ، و سر تو آسمان زمين تو ، و دل تو خورشيد زمين تو ، و چشم تو و گوش تو و ديگر حواس تو [ 79 ] ستارگان آسمان تو ، و آن چه عرق از آن زايد درياى زمين تو ، و مويها نبات زمين تو ، و اطراف « 29 » تو درختان زمين تو ، و همچنين همهء اجزاى تو . و چون اركان تن تو ، به مرگ شكسته آيد ، زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها « 30 » حاصل آيد ، و چون استخوان‌ها از گوشت جدا شود ، حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً « 31 » باشد ، و چون استخوان‌ها خرد مرد « 32 » گردد ، نُسِفَتِ الجِبالُ نَسْفاً ، « 33 » و چون دل تو نزديك مرگ تاريك شود ، كُوِّرَتِ الشَّمسُ تَكويرا ، « 34 » و چون سمع و بصر و ديگر حسها باطل شود ، إِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ ، « 35 » و چون دماغ شكافته شود ، إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ ، « 36 » و چون هول مرگ عرق از پيشانى بگشايد ، وَ إِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ ، « 37 » و چون يك ساق تو در ديگرى آويزد - و هر دو مطيّهء « 38 » تواند - وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ ، « 39 » و چون جان از تن جدا شود ، وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ وَ أَلْقَتْ ما فِيها وَ تَخَلَّتْ . « 40 » و من به موازنهء همهء احوال و أهوال [ سخن ] دراز نمىكشم ، و ليكن مىگويم كه مجرد مرگ اين قيامت [ خرد ] بر تو قايم كند ، و چيزى از آن چه به تو مخصوص باشد از قيامت بزرگ فوت نشود ، بل چيزى كه به غير تو تعلق دارد . چه ماندن ستارگان در حق ديگرى تو را چه سود دارد ؟ چون چشمهاى تو كه بدان از ستارگان منفعت گيرى بريزد . و بر نابينا شب و روز و كسوف و خسوف و انجلا « 41 » برابر باشد ، زيرا كه يك دفعت در حق او منكسف شده است ، و آن حصّت اوست از او ، پس انجلا پس از آن حصّهء غير او بود . و هر كه سرش بشكافت آسمانش شكافته باشد . چه آسمان عبارت است از آن چه بر جهت سر بود . پس كسى را كه سر نباشد آسمان نباشد ، پس ماندن آسمان

--> ( 28 ) إسراء 17 - 14 . ( 29 ) اطراف ، دو دست و دو پا و سر . ( 30 ) زلزلة 99 - 1 . ( 31 ) حاقه 69 - 14 . ( 32 ) خرد مرد ، شكسته و ريزه ريزه . ( 33 ) اشاره است به سورهء طه 20 - 105 . ( 34 ) اشاره است به سورهء تكوير 81 - 1 . ( 35 ) اشاره است به سورهء انفطار 82 - 2 . عربى : فقد انكدرت النجوم انكدرا . ( 36 ) انشقاق 84 - 1 . ( 37 ) انفطار 82 - 3 . ( 38 ) مطيّه ، بارگى ، شتر ، ستور . ( 39 ) تكوير 81 - 4 . ( 40 ) انشقاق 84 - 3 و 4 . ( 41 ) انجلا ، روشنايى ، باز شدن ماه و خورشيد پس از خسوف و كسوف .