الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
90
إحياء علوم الدين ( فارسى )
پادشاه باشى . گفت : چگونه توانم ؟ گفت : زهد را در دنيا لازم گير . چنانستى كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - در خواهندهء اوّل مخايل خشم تفرس كرد ، بدان از آن بازداشت ، و در خواهندهء ديگر مخايل طمع در مردمان و درازى اميد . و محمد بن واسع در خواهنده مخايل حرص دنيا تخيل كرد . و مردى معاذ - رضى اللّه عنه - را گفت : مرا وصيتى كن . گفت : رحيم باش تا من كفيل تو باشم به بهشت . پس چنانستى كه در او آثار درشتى و تندى تفرس كرد . و مردى إبراهيم بن ادهم را گفت كه مرا وصيتى كن . گفت : بپرهيز از مردمان ، و بر تو باد به مردمان ، و چاره نيست از مردمان ، چه مردمان مردمانند ، و همهء مردمان مردمان نهاند ، مردمان رفتهاند و ديو مردمان « 207 » مانده ، و من ايشان را مردمان ندانم ، بلكه در درياى نوميدى غرقه شدهاند . پس چنانستى كه در او آفت مخالطت تفرس كرد تا از آن چه بر حال او در وقت او غالب بود خبر داد . و غالب رنجيدن او بود از مردمان . و سخن بر اندازهء حال پرسنده اولىتر از آن كه بر اندازهء حال گوينده . و معاويه سوى عايشه نامه نوشت كه براى من نامهاى نويس كه در آن وصيت كنى مرا و بايد كه بسيار نباشد . پس عايشه به دو بنوشت : من عايشة إلى معاوية ، سلام عليك ، امّا بعد : فانّى سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه يقول : من التمس رضا النّاس [ 67 ] بسخط اللّه و كله اللّه إلى النّاس ، و من التمس رضا اللّه بسخط النّاس كفاه اللّه مئونة النّاس و السّلام عليك . اى ، هر كه خشنودى مردمان طلبد به خشم خداى - عز و جل - خداى - عز و جل - او را به مردمان گذارد ، و هر كه خشنودى خداى طلبد به خشم مردمان ، خداى - عز و جل - مؤنث مردمان از وى كفايت كند . پس در فقه وى نگر كه چگونه آفتى را ياد كرد كه واليان در صدد آن باشند ، و آن مراعات مردمان و خشنودى ايشان جستن است . مترجم مىگويد : خاصه معاويه كه تودّد و استمالت مردمان بر طبع وى غالبتر از آن بود كه بر طبع ديگر ولات و خلفا . و بار ديگر نوشت كه اما بعد : از خداى بترس ، چون از خدا ترسى مؤنث مردمان از تو دفع گرداند ، و چون از مردمان ترسى هيچ چيز از كارهاى خداى از تو كفايت نكنند . و السلام . پس واجب است بر هر ناصحى كه عنايت او مصروف باشد بدانچه صفتهاى پوشيده و حالهاى لايق تفرس كند تا مشغولى او به مهم باشد . چه حكايت همهء مواعظ شرع با همهء مردمان ممكن نيست . و مشغول شدن به وعظي كه او از آن مستغنى است تضييع روزگار بود . سؤال اگر واعظ بر جماعتى سخن گويد ، يا كسى پند خواهد كه باطن حال او را نداند ، چگونه كند ؟ جواب بدان كه طريق او آن است كه چيزى گويد كه همهء مردمان بدان محتاج باشند ، اما بعموم و اما به كثرت . چه علوم شرع غذاها و داروهاست : غذاها همه را ، و داروها ارباب علت را . و مثال
--> ( 207 ) عربى : نسناس .