الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

88

إحياء علوم الدين ( فارسى )

بر وى مستولى شوند . پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ العبد ليحرم الرّزق بالذّنب يصيبه ، اى ، بنده هر آينه از روزى محروم شود به گناهى كه كند . و ابن مسعود گفت كه پندارم كه بنده علم را فراموش گرداند به گناهى كه كند . و آن معنى قول پيغامبر است - صلى اللّه عليه - كه گفت : من قارف ذنبا فارقه عقل لا يعود إليه ابدا ، اى ، هر كه گناهى كند ، عقل از وى جدا شود كه هرگز به دو باز نيايد . و يكى از سلف گفت كه « لعنت » سياهى روى و نقصان مال نيست ، لعنت آن است كه از گناهى بيرون نيايى كه نه در مثل آن يا بتر از آن افتى . و همچنين است كه گفته است ، زيرا كه « لعنت » راندن و دور گردانيدن است . و چون توفيق نيكى نيابد و بدى وى را ميسر شود ، دور افتاده باشد . و حرمان از روزى توفيق بزرگتر حرمانى است . پس هر گناهى كه كند آن به گناهى ديگر داعى شود و تضاعف پذيرد . پس بنده بدان محروم شود از روزى سودمند خود در مجالست عالمان كه بر گناه انكار كنند « 202 » ، و از مجالست صالحان ، بلكه [ خداى وى را دشمن دارد به سبب آن كه ] صالحان وى را دشمن دارند . و آمده است كه يكى از عارفان محترزه « 203 » جامه را گرد گرفته در خلاب مىرفت ، پايش بلغزيد و بيفتاد ، پس برخاست و در ميان خلاب رفتن گرفت و مىگريست و مىگفت : اين مثل بنده‌اى است كه هميشه از گناه احتراز كند و از آن دور باشد تا در يك گناه يا در دو گناه افتد ، آن گاه در گناه خوض كردن گيرد . و اين اشارتى است بدان كه عقوبت گناه متعجّل شود بدانچه به گناه ديگر كشد . و براى آن فضيل گفت : آن چه از تغيير زمان و جفاى اخوان مىبينى نتيجهء گناه تو است . و يكى از ايشان گفت : من عقوبت گناه خود در بدخويى درازگوش خود بينم . و ديگرى گفت : عقوبت خود در موش خانهء خود بشناسم . و يكى از صوفيان شام گفت : غلامى ترساى خوبروى ديدم ، بايستادم ، در وى مىنگريستم ، ابن الجلاء دمشقى بر من گذشت ، دست من گرفت ، من از او شرم داشتم ، گفتم : سبحان اللّه ! از اين صورت خوب و صنعت محكم تعجب مىنمودم كه چگونه براى آتش آفريده شده است ! دست من بيفشرد و گفت : هر آينه پس از مدتى عقوبت آن بيابى . آن گاه پس از سى سال عقوبت آن به من رسيد . و بو سليمان دارانى گفت : احتلام عقوبت است . و گفت : نماز جماعت كسى را فوت نشود مگر به گناهى كه ارتكاب نمايد . و در خبر است : ما أنكرتم من زمانكم فبما غيّرتم من أعمالكم ، اى ، آن چه در روزگار خود نمىپسنديد به سبب آن است كه اعمال خود را بگردانيده‌ايد . و در خبر است : انّ أدنى ما اصنع بالعبد إذا آثر شهوته على طاعتى ان احرمه لذيذ مناجاتى ، اى ، كمتر چيزى كه بر بنده كنم چون شهوت خود را بر طاعت من برگزيند ، آن است كه از مناجات لذيذ خود وى را محروم گردانم .

--> ( 202 ) انكار كردن ، زشت شمردن . ( 203 ) محترزه ( مؤنث محترز ) ، خويشتن‌دار ، دور انديش .