الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

81

إحياء علوم الدين ( فارسى )

آمد ، گفتند : وافق شنّ طبقه . وجه سوم اصمعى گويد : شن مشكى كهن بود ، پيوندى بر وى زدند موافق آمد ، گفتند : وافق شنّ طبقه . اما مقتصد قادر نشد بر ارغام « 194 » شيطان به شريك گردانيدن دل را در عمل ، و دريافت كه حركت زبان به اضافت حركت دل ناقص است ، و ليكن دانست كه به اضافت خاموش بودن و فضول گفتن كامل است ، پس بر آن استمرار نمود ، و از حق تعالى خواست كه دل را با زبان در اعتياد خير شريك گرداند . پس سابق چون جولاهه‌اى بود كه جولاهگى او را بنكوهيدند ، پس آن را بگذاشت و دبيرى اختيار كرد ، و ظالم متخلف چون كسى كه جولاهگى بگذاشت و كنّاس شد ، و مقتصد چون كسى كه از دبيرى عاجز شد ، پس گفت : مذمت جولاهگى را منكر نه‌ام ، و ليكن جولاه به اضافت دبير مذموم است نه به اضافت كنّاس ، و چون از دبيرى عاجز شدم جولاهگى نگذارم . و آن چه رابعهء عدوية گفت كه « استغفار ما به استغفار محتاج است » مپندار كه حركت زبان را نكوهيد از آن روى كه ذكر خداى است ، بل غفلت دل را نكوهيد . پس حاجت به استغفار از غفلت دل است ، نه از حركت زبان . و اگر به زبان هم استغفار نگويد ، به دو استغفار حاجت افتد نه به يك استغفار . پس ذم مذموم و حمد محمود همچنين بايد كه مفهوم شود ، و الا معنى آن چه گوينده‌اى صادق گفت حسنات الأبرار سيّئات المقرّبين معلوم نشود . چه اين كارهايى است كه به اضافت [ 60 ] ثابت شده است ، پس آن را بى نهايت نبايد گرفت ، بلكه بايد كه ذرات طاعتها و معصيتها حقير دانسته نشود . و براى آن جعفر صادق - رضى اللّه عنه - گفت كه حق تعالى سه چيز را در سه چيز پنهان كرد : رضاى خود را در طاعت خود ، پس هيچ چيزى را از آن حقير مداريد ، چه شايد كه رضاى او در آن باشد ، و غضب خود را در معصيت ، پس هيچ چيز از آن صغير مدانيد ، كه شايد خشم او در آن بود ، و ولايت خود را در بندگان خود پنهان كرده است ، پس كسى را از ايشان حقير مشمريد ، چه شايد كه ولىّ خداى باشد . ركن چهارم در داروى توبه و طريق علاج در گشادن عقدهء اصرار ( 1 ) بدان كه مردمان دو قسم‌اند : جوانى كه در او صبوتى « 195 » نباشد ، بر خير و گذاشتن شر بر آمده باشد . و او آن است كه پيغامبر - عليه السلام - در حق او گفت : يعجب ربّك من شاب ليس له صبوة .

--> ( 194 ) ارغام ، در خاك افكندن ، به خاك ماليدن . ( 195 ) صبوت ، نادانى جوانى ، ميل به كودكى و بازى .