احمد غزالى
20
مكاتبات خواجه احمد غزالى با عين القضات همدانى ( فارسى )
در فطام دهند تا خو باز كند ، و به وسطى روىشناس از شراب معتاد نقل كنند . و اين قدم از دردى خالى نيست ، زيرا كه وداع رنگ و فراق صفت است كه قوت در تمييز علمى شرب نفس باز و بهم است و همگى مرد در طمأنينت آيد و از ورق علم قوت خورد . و اينجا فطام بود . همه خوردن بود دانستن نه . همه رسيدن بود رفتن نه . همه حضور بود آمدن نه . همه يافت بود شنيدن [ نه ] . و هذا اسرار . و چنان نبود كه مناقله كلّى تواند بود قبل المفارقه . مرة هكذا و مرة هكذا بود . مناقلهء كلى از ورق به حالت بعد المفارقه بود مجرّد صفتان را كه اين لوح در دست دارند كه : « جِئْتُمُونا فُرادى » ( 6 / 94 ) . گاهگاه از ورق علم تمييز هم قوت بود . امّا آن معالى الدرجات نيز پاى در ميان نهد . جان و جهان از تو ، تا او حدود است ؛ و ازو تا تو حقوق است . حدود تو هم از حقوق اوست . اگر تو به اختيار يك قدم از حدودى كه عدل از ليت بصيرتى بر پاى خلق نهاده است بيرون نهى بيم هلاك بود . زندانى كه بگريزد بيم آن بود كه از راهش بسر دار آرند ، نه از راه به زندان برند . پس چون داد حدود بدادى ؟ و هذا سرّ . زيرا كه داد حدود نه همين مجرد شرع برزيدن است و تأدب . پس اين هست و تأدب
--> ( 26 ) - دهند IM : بدهند P - - شراب M : شرب IP - - ( 27 ) - و اين M : به اين IP - - ( 30 - 31 ) - دانستن . . . شنيدن M : دانستنى همه رسيدن بود رفتن نى PI - - ( 38 ) - هم از PI : هم M - - ( 39 ) - بر پاى M : بهپاى PI - - ( 41 ) - به زندان IP : با زندان M - - ( 42 ) - برزيدن ( - ورزيدن ) M : ورزيدن P ورزيدن I - - پس IP : و سن ( ؟ ) M - -