احمد غزالى

مقدمه 3

مكاتبات خواجه احمد غزالى با عين القضات همدانى ( فارسى )

مقدمه بسم اللّه الرّحمن الرّحيم احمد غزالى و عين القضاة و روابط ايشان با يكديگر رابطهء يك شاگرد با استاد يا مريد با شيخ در تصوف همواره رابطه‌اى خصوصى و سرى بوده است . صرف نظر از احساسات و عواطف غير قابل وصفى كه در دل هريك از ايشان نسبت به ديگرى وجود دارد ، نكته‌هائى نيز هست كه طرفين خود را ملزم به كتمان آنها مىدانند . استاد يا شيخ محرم اسرار سالك است و از طرف ديگر بنا بر پيمانى كه مريد با شيخ در هنگام بيعت بسته است متعهد است كه آن نكات و اسرار را از هر كس جز پير پوشيده نگاه دارد . از اينجاست كه هر قدر در تصوف در مورد رابطه يك مريد با مرشدش سخن گفته شود ، باز به حقيقت ارتباط آن دو كه اصلا باطنى و معنوى است نمىتوان پى برد مگر اينكه مريدى خود كوس رسوائى خويش را بر سر كوى و بر زن به صدا درآرد و مانند مولانا جلال الدين خود حديث تعلق خاطر خويش را با شمس بر زبان آورد . تازه ، در اينجا هم در واقع ما با اظهار شاعرانه آن عواطف و احساساتى روبرو هستيم كه توصيف‌ناپذير خوانديم . آنچه جلال الدين يا هر مريد شيفته و شوريده‌حال درباره شمس خود اظهار كند بيانى