ابو القاسم عبد الكريم القشيري ( مترجم : فروزانفر )

مقدمهء مصحح 46

رساله قشيريه ( فارسى )

خواهش ، اشارت گونه‌اى بر جواز كرده است . همان‌طور كه از پيش گفتيم او در نيشابور دويره يا خانقاهى داشت و عدّه‌اى از جويندگان راه مريد وى شده بودند و بمدد و اشارت وى طىّ طريق مىكردند و بنده‌وار به خدمتگزارى مشغول بودند . از مطالعهء رسالهء قشيريّه و بخصوص فصلى كه در شرح الفاظ و اصطلاحات صوفيان است هرچه بهتر و روشن‌تر معلوم مىشود كه او اصول و مبانى تصوّف را بدقّت هرچه تمام‌تر مىدانسته و درين ميدان يكى از سابقان تيزرو و از پهلوانان گشاده بازو بوده است . بااين‌همه وى از آن مردان آزاد فكر و بلند پرواز تصوّف و رندان چالاك نيست كه هرگز زندانى رسوم و حدود ظاهرى نمىشدند و گام بر سر تعليمات مسجد و مدرسه و خانقاه مىنهادند و از آن سوى بشريّت و نتائج و آثار آن پروبال مىگشودند و چه مىتوان گفت دربارهء كسى كه تعصّب او در فروع مذهب شافعى به جايى برسد كه برناى هفده ساله‌اى را چون ابو سهل محمّد بن موفّق بخاطر سابقهء رياست خاندانش با وجود پيران كهن سال از فقهاء حنفيّه و شافعيّه ، با اصرار و ابرام بر كرسى رياست مذهب در نيشابور بنشاند و يا بر اثر اسارت و رقيّت اعتقاد باصول اشعرى ، با اين و آن درآويزد و در خصومتهاى محلّى شركت كند و نامه به علماى دين و شهرهاى مختلف بفرستد و مردم را به مخالفت برانگيزد تا مجبور به جلاى وطن شود و اگر اين چنين كارها از كسانى كه متصدّى امور ظاهر بودند و بر مسند قضاء يا تدريس مدرسهء فقه مىنشستند جائز شمرده شود و به غيرت دين توجيهش كنند بىگمان از پيرى كه شرط اوّلين ارادت را خروج از دنيا و امور آن مىداند سخت دور است و به‌هرحال اين اعمال شايستهء ظاهرپرستان پوست خاى قشرى است نه درخور پيران مغزگراى معانى نوش در مقام قشيرى . ما مىدانيم كه مقصود از تصوّف آزادگى است بمعنى وسيع و پهناور خود تا