ابو القاسم عبد الكريم القشيري ( مترجم : فروزانفر )

مقدمهء مصحح 17

رساله قشيريه ( فارسى )

برادر محمود غزنوى اين وظيفه را بر عهده داشت و در حقيقت نشابور پايتخت دوم غزنويان بشمار مىآمد . اكثريّت نشابوريان شافعى مذهب بودند ولى عدّه‌اى نيز از مذهب شيعه و حنفى و كرّامى پيروى مىكردند و كرّاميان در عهد محمود غزنوى نيرو گرفتند و سخت بجان شيعه افتادند و مخالفان مذهب خود را آزار كردند چنان كه ابو عبد اللّه محمّد بن عبد اللّه معروف به ( الحاكم ) را ( متوفّى صفر 405 ) كه از مشاهير محدّثين است و تاريخ نيشابور از مؤلّفات اوست از درس گفتن بازداشتند و منبرش را شكستند و ابن فورك را زهر دادند و بقولى محمود غزنوى باغواء اين طايفه وى را مسموم كرد و ما درين‌باره باز هم سخن خواهيم گفت . از طوائف غير مسلمان ، عدّه‌اى يهودى و مسيحى درين شهر مىزيستند و اگر روايات محمّد بن المنوّر مؤلّف اسرار التوحيد درخور اعتماد باشد ، كليسا نيز وجود داشت . از لحاظ فرهنگى و نشر علوم و معارف و ادبيّات عربى و فارسى ، نشابور حائز رتبهء اوّل و مانند بغداد و بخارا يا برتر بود و عدّهء بسيار از فقها و محدّثين و مفسّرين و لغويّين و كتّاب و شعرا ( كه بتازى و يا پارسى و يا به هر دو زبان شعر مىگفتند ) و نيز حكما و علماء رياضى و متكلّمين از فرق مختلف و مشايخ صوفيّه درين شهر بنشر علوم و ادب و تربيت اخلاقى و تهذيب نفوس مشغول بودند و مجالس درس و بحث و نظر و وعظ همه روز داير بود و مردم گروه گروه درين مجالس حضور مىيافتند و دانش مىآموختند و معرفت مىاندوختند و براى نمونه كافيست گفته شود كه ابو عبد اللّه حاكم در تاريخ نشابور دو هزار و چهار صد و سى تن را نام برده كه درين شهر درس خوانده يا درس گفته‌اند و اين عدّه شامل كسانى است كه از صدر اسلام تا اواخر قرن چهارم به نشابور سفر كرده و علم آموخته يا از ديگران دانش اندوخته و اكثر از مردم آن شهر بوده‌اند و عبد الغافر فارسى كه كتاب سياق را ذيل آن تاريخ كرده و علماء قرن