علي الجلابي الهجويري الغزنوي
47
كشف المحجوب ( فارسى )
يعنى احوال مر سرّ صوفى را از حال نكرداند و باعوجاج اندر نيفكند از آنچ كسى را كه دل صيد محوّل احوال باشد احوال او را از درجهء استقامت نيفكند و از حقّ تعالى باز ندارد فصل [ در معاملات ] آنچ كفتهاند اندر معاملات ، ابو حفص حدّاد نيسابورى كويد رح التصوّف كلّه آداب لكلّ وقت ادب و لكلّ مقام ادب و لكلّ حال ادب فمن لزم آداب الاوقات بلغ مبلغ الرجال و من ضيّع الآداب فهو بعيد من حيث يظنّ القرب و مردود من حيث يظنّ القبول تصوّف بجمله آدابست كى هر وقتى و مقامى و حالى را ادبى بود كى هر كه ملازمت آداب اوقات كند به درجت مردان رسد و هر كه آداب ضايع كند او دور باشد از پندار به نزديكى و مردود باشد از كمان بردن بقبول حقّ و بدين معنى * قريبست ابو الحسن نورى رح * كه كفت ليس التصوّف رسوما و لا علوما و لكنّه اخلاق تصوّف رسوم و علوم نيست و ليكن اخلاقست يعنى اكر رسوم بودى به مجاهدت حاصل شدى و اكر علوم بودى بتعلّم بدست آمدى لكن اخلاق است تا حكم آن از خود اندر نخواهى و معاملت آن با خود درست نكنى و انصاف از خود ندهى حاصل نكردد و فرق ميان رسوم و اخلاق آنست كى رسوم فعلى بود بتكلّف و اسباب چنانك ظاهر بخلاف باطن بود فعلى از معنى خالى و اخلاق فعلى بود محمود بىتكلّف و اسباب ظاهر موافق باطن از دعوى خالى ، مرتعش رح كويد التصوّف حسن الخلق تصوّف خلق نيكوست و اين بر سه كونه باشد يكى با حقّ بكزاردن اوامر حقّ بىريا و ديكر با خلق بحفظ حرمت مهتران و شفقت بر كهتران و انصاف همجنسان و از جمله اعراض و انصاف ناطلبيدن