علي الجلابي الهجويري الغزنوي
43
كشف المحجوب ( فارسى )
كروه را كى به فناى كلّى كويند و ما غلطكاه ايشان درين كتاب بياريم تا ترا معلوم شود انشاءالله عزّ و جلّ ، ابن الجلا رح كويد التصوّف حقيقة لا رسم له تصوّف حقيقتيست كى ورا رسم نيست و آنچ رسمست نصيب خلق باشد اندر معاملات و حقيقت خاصّهء حقّ بود چون تصوّف از خلق اعراض كردن بود لا محاله مر او را رسم نبود ، ابو عمرو دمشقى رح كويد التصوّف روية الكون به عين النقص بل غضّ الطرف عن الكون تصوّف آن بود كه اندر كون ننكرى جز به عين نقص و اين دليل بقاء صفت بود بل كى چشم فراز كنى از كون و اين دليل فناء صفت بود از آنچ نظر از كون باشد چون كون نماند نظر هم نماند و غضّ طرف از كون بقاء بصيرت ربّانى بود يعنى هر كه به خود نابينا شود * بحقّ بينا كردد از آنچ * كون طالب هم طالب بود و كار وى از وى بوى باشد وى را از خود بيرون راهى نباشد پس يكى خود را بيند و ليكن ناقص بيند و يكى چشم از خود فرا كند و نبيند و آنك مىبيند اكرچه ناقص بيند ديدهء وى حجابست و آنك مى نه بيند به نابينائى محجوب نيايد و اين اصلى قويست اندر طريق تصوّف و ارباب معانى امّا اين جايكاه شرح اين نيست ، ابو بكر شبلى رح كويد التصوّف شرك لانّه صيانة القلب عن روية الغير و لا غير تصوّف شركست از آنچ آن صيانت دل بود از رويت غير و خود غير نيست يعنى اندر اثبات توحيد رويت غير شرك باشد و چون اندر دل غير را قيمت نبود صيانت كردن مر او را از ذكر غير محال باشد ، حصرى رح كويد التصوّف صفاء السرّ من كدورة المخالفة تصوّف صفاء سرّ بود از كدورات مخالفت و معنى