علي الجلابي الهجويري الغزنوي
31
كشف المحجوب ( فارسى )
شيخ المشايخ ابو القاسم الجنيد بن محمّد رض است الفقر خلوّ القلب عن الاشكال چون دل از انديشهء شكل خالى بود و شكل موجود بجز انداختن آن چه روى بود ، شبلى كويد رح الفقر بحر البلاء و بلاءه كلّ عزّ درويشى درياى بلاست و بلاهاء وى جمله عزّ است عزّ نصيب غيرست مبتلا در عين بلاست وى را از عزّ چه خبر تا آنكاه كه از بلا به مبلى نكرد آنكاه بلاش بجمله عزّ كردد و عزّش جمله وقت و وقتش جمله محبّت و محبّتش جمله مشاهدت تا دماغ طالب محلّ ديدار شود از غلبهء خيال تا بىديده بيننده كردد و بىكوش شنونده و بس عزيز بندهء باشد كى بار بلاء دوست كشد كى بلا * عزّ بر حقيقت است و نعما ذلّ بر حقيقت از آنچ عزّ آن بود كى بنده را بحقّ حاضر كند و ذلّ آنك غايب كند و بلاء فقر نشان حضورست و راحت غنا نشان غيبت است پس حاضر بحقّ عزيز باشد و غايب از حقّ ذليل * آن معنى را كه بلاء آن مشاهدتست و ادمارش انس تعلّق آن بدان بهر صفت كى باشد غنيمت بود ، جنيد كويد رح يا معشر الفقراء انّكم انّما تعرفون باللّه و تكرمون للّه فانظروا كيف تكونون مع اللّه اذا خلوتم به اى شما كه درويشانيد شما را به خداوند شما شناسند و از براى وى را كرامت كنند بنكريد تا اندر خلا با وى چكونه باشيد يعنى چون خلق شما را درويش خوانند حقّ شما را بكزاردند شما حقّ طريقت درويشى چكونه خواهيد كزارد و اكر خلق شما را به نامى ديكر خوانند بخلاف دعوى شما آن ازيشان مبينيد كى شما نيز انصاف دعوى خويش مىندهيد كى * بازپستر از ان كسى