علي الجلابي الهجويري الغزنوي

17

كشف المحجوب ( فارسى )

نيايد آن را معارضه كردن محال باشد و با آن كس سخن كفتن از خرد نبود و كروهى از ملحده كى تعلّق بدين‌طريق دارند همين كويند كى علم * ما به هيچ‌چيز درست نيايد پس ترك علم ما را تمام‌تر از اثبات آن باشد و اين از حمق * و ضلالت و جهالت ايشان بود كه ترك علم از دو بيرون نباشد يا بعلمى بود يا بجهلى پس علم مر علم را نفى نكند و ضدّ نيايد و بعلم ترك علم محال باشد ماند اينجا جهل و چون درست شد كى نفى علم جهل باشد و ترك آن بجهل بود و جاهل مذموم باشد و جهل قرينهء كفر باطل باشد كى حقّ را بجهل تعلّق نبود و اين خلاف جملهء مشايخ است و چون اين قول را مردمان بشنيدند و بدين ارتكاب كردند و كفتند كه مذهب جملهء اهل تصوّف اينست و روششان چنين تا * اعتقاد ايشان مشوّش شد و از تمييز كردن حقّ از باطل باز ماندند و ما امور جمله به خداوند تعالى تسليم كرديم تا * در بار ضلالت خود همىباشند اكر دين كريبان‌كير ايشان كرددى تصوّف بهتر ازين كنندى و حكم رعايت را دست بندارندى و اندر دوستان خداى عزّ و جلّ بدين چشم ننكرندى و احتياط روزكار خود نكوتر كنندى و اكر قومى از ملحده تعلّق باحرار كردند تا بجمال ايشان * خود را از آفتها رستكار كردند و اندر سايهء عزّ ايشان زندكانى كنند چرا بايد كى * همكنان را بر ايشان قياس كيرند و اندر معاملت ايشان مكابرهء عيان بر دست كيرند و قدر ايشان * اندرين در زير پاى آرند و مرا با يكى از