علي الجلابي الهجويري الغزنوي
6
كشف المحجوب ( فارسى )
مر آن را ساختم كه صقّال دلها بود كه اندر حجاب غين كرفتار باشد و مايهء نور حقّ اندر دلشان موجود باشد تا به بركت خواندن اين كتاب آن حجاب برخيزد و به حقيقت معنى راه يابند و باز آنان كه هستى ايشان را عجنت از انكار حقّ و از ارتكاب باطل بود هركز راه نيابند بشواهد حقّ و از اين كتاب مر ايشان را هيچ فائده نباشد فصل [ در مقصود سائل ] امّا آنچه كفتم مقصودت معلوم شد و سخن اندر غرضت اندرين كتاب مقسوم شد مراد ازين قول آن بود كه تا مسئول را مقصود سايل معلوم نكردد مراد سايل محصول نكردد كه سؤال از اشكال كنند و چون بجواب اشكال حلّ نشود فايده ندهد و حلّ اشكال جز به معرفت اشكال نتوان كرد و آنچه كفتم سخن اندر غرضت مقسوم شد يعنى سؤال بر جمله را جواب بر جمله باشد چون سايل بر جملهء درجات و اخوات سؤال خود عالم بود و باز مبتدى را بتفصيل حاجت بود و اقسام * حدود و بيان آن خاصّه كه غرض تو اسعدك اللّه اندرين آن بوده است كه تا تفصيل دهم و كتاب سازم از سؤال تو و باللّه التوفيق فصل [ در طلب يارى از خداوند ] و آنچه كفتم كه من از خداوند تعالى توفيق و استعانت خواهم مراد آن بود كه بنده را ناصر بجز خداوند نباشد كه وى را بر خيرات نصرت كند و توفيق زيادت دهدش و حقيقت توفيق موافقت تأييد خداوند بود با فعل بنده اندر اعمال صواب و كتاب و سنّت بر وجود صحّت توفيق ناطق است و امّت مجتمع بجز كروهى از معتزله و قدريان كه لفظ توفيق را از كلّ معانى خالى كويند و كروهى از مشايخ اين طريقت كفتهاند كه التوفيق هو القدرة على الطاعة عند الاستعمال چون بنده خداوند را مطيع باشد از خداوند به دو نيز زيادت بود و قوّت افزونتر از آنچه پيش از ان بوده باشد و در جمله حالات بعد حال