علي الجلابي الهجويري الغزنوي

مقدمه 20

كشف المحجوب ( فارسى )

خود با نظام‌هاى فكرى ديگرى برخورد كرده . و تحولاتى در فروع آن پديد آمده است . مثلا با توجه به آيهء شريفهء : « قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ » اساس مكتب « حب الهى » و شرط محبوبيت انسان و شفاعت رسول اكرم ميان محب و محبوب و نتايج حاصله از اين محبت ، روشن مىشود . اين خطاب نوازشگر حق ، ابتدا به صورت زهد و عبادت و عزلت ، ابراز مىشد اما رفته رفته رنگى ديگر گرفت و در قرن سوم هجرى بزرگ‌ترين شهيد تصوف اسلامى حسين بن منصور حلاج را آن‌چنان منقلب ساخت كه فضاى سينهء بىكينه‌اش ، از وجود محبوب پر شد و اسرار هويدا كرد و سرود معروف « انا من اهوى و من اهوى انا . . . » سر داد . طنين اين گفتار بناى علم رسمى را درهم ريخت و فقهاى قشرى و زاهد نمايان را كه جز به قهر خدا نمىانديشيدند ، در حيرت و وحشت انداخت ، بانگ « انا الحق » او خشم خليفه را تا جائى برانگيخت كه مقدمات شهادتش فراهم شد . حلاج به تأسى از بزرگمرد عالم اسلام ، على - عليه السلام - كه فرمود : « ما اعبد ربا لم اره » عبادت را وسيلهء كشف سبحات جلال ساخت و مكتب « اهل محبت » را بنيان نهاد . اين مكتب با نسيم عشق و محبت ، ساحت تصوف خشك زاهدانه را عطرآگين كرد و به آن لطف و رقت بخشيد . تصوف گرچه در اين قرن داراى دستگاهى منظم و مكتبى مشخص نبود ، اما به تدريج افكار صوفيانه رو به رواج و توسعه گذاشت و در قرن چهارم هجرى تشكيلات مرتبى يافت و در مسير ترقى و تكامل افتاد ، خانقاه‌هاى زيادى داير شد ، مشايخ به افاضه و مريدان به استفاضه مشغول شدند . در قرن پنجم كه عصر رواج شايان توجه تصوف است ، صوفيان به نامى چون ابو نعيم اصفهانى ، عين القضاة همدانى ، ابو القاسم قشيرى نيشابورى ، امام محمد غزالى طوسى و احمد غزالى طوسى و ابو سعيد