علي الجلابي الهجويري الغزنوي
82
كشف المحجوب ( فارسى )
و اعراض از خلق كزيدن جاى خالى بود و تبرّا كردن از صحبت اجناس به ظاهر و آراميدن به خود به رؤيت عيوب اعمال خود و خلاص جستن خود را از مخالطت مردمان و ايمن كردانيدن خلق را از بدى خود امّا انقطاع از خلق بدل بود و صفت دل را به ظاهر هيچ تعلّق نباشد چون كسى بدل منقطع بود از خلق و صحبت ايشان وى را هيچ خبر نباشد از مخلوقات كى انديشهء آن بر دلش مستولى كردد آنكاه اين كس اكرچه در ميان خلق بود از خلق وحيد بود و همّتش ازيشان فريد بود و اين مقامى بس عالى و بعيد بود و راست اين صفت عمر بود رضى اللّه عنه كى از راحت عزلت نشان داد و وى به ظاهر اندر ميان * ولايت امارت و خلافت بود و اين دليل واضح است كى اهل باطن اكرچه به ظاهر با خلق آميخته باشند دلشان بحقّ آويخته باشد و اندر جملهء حال به دو راجع باشند و آن مقدار صحبت كى با خلق كنند از حقّ بلا شمرند و از حقّ تعالى بدان صحبت با خلق نكردند كى هركز دنيا مر دوستان حقّ را مصفّا نكردد و احوال آن مهنّا نشود چنانك عمر كفت رضى اللّه عنه دار اسّست على البلوى بلا بلوى محال يعنى سرائى كه اساس آن بر بلا و بليّت بود محال باشد كى هركز از بلا خالى بود و عمر رضى اللّه عنه از خواصّ * اهل و اصحاب رسول عم بود و اندر حضرت حقّ تعالى * به همه افعال مقبول بود تا حدّى كى جبرئيل عم اندر ابتداء عهد اسلام عمر بيامد و رسول را كفت يا محمّد قد استبشر اهل السماء اليوم باسلام عمر [ عثمان بن عفّان ] پس اقتداء اين طايفه بلبس مرقّعه و صلابت دين بدوست از بعد آنك وى بجمله انواع مر * خلق عالم را امامست رضى اللّه عنه و منهم و نيز كوهر كنج حيا و اعبد