علي الجلابي الهجويري الغزنوي
53
كشف المحجوب ( فارسى )
بحرقه است چون * كسى با طريقت آشنا بود ورا قبا چون عبا بود و چون كسى بيكانه بود مرقّعهء وى رقعهء ادبار بود و منشور شقاوت يوم النشور چنانك آن پير بزرك را كفتند لم لا تلبس المرقّعة قال من النفاق ان تلبس لباس الفتيان و لا تدخل فى حمل اثقال الفتوّة چرا مرقّعه نپوشى كفت از نفاق بود كى لباس جوانمردان بپوشى و اندر تحت ثقل معاملت جوانمردان در نيائى با ترك حمل جوانمردى منافقى باشد پس اكر اين لباس از براى آنست كى تا خداوند ترا بشناسد كى تو خاصّ اوئى او بىلباس بشناسد و اكر از بهر آنست كى بخلق نمائى كى من از ان اويم اكر هستى ريا و اكر نيستى نفاق و اين راهى صعب پرخطر است و اهل حقّ اجلّ آنند كى به جامه معروف كردند الصفاء من اللّه انعام و اكرام و الصوف من لباس الانعام صفا از خداوند تعالى به بنده نعمتى و كرامتى عيان بود و صوف لباس ستوران بود پس حليت حيلت بود كروهى حيلت قربت مىكنند و آنچ بر ايشانست بجاى مىآرند ظاهر مىآرايند اميد آن را تا ازيشان كردند و مشايخ اين قصّه مر مريدان را حليت و زينت به مرقّعات بفرمودند و خود نيز بكردند تا اندر ميان خلق علامت شوند و جملهء خلق پاسبان ايشان كردند اكر يك قدم بر خلاف نهند همه زبان ملامت دريشان دراز كنند و اكر خواهند كه اندر آن جامه معصيت كنند از شرم خلق نتوانند كرد در جمله مرقّعه زينت اولياء خداى عزّ و جلّ است عوامّ بدان عزيز كردند و خواصّ اندر ان ذليل شوند عزّ عامّ آن بود كه چون بپوشند * خلقانش بدان حرمت دارند و ذلّ خاصّ آن بود