اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1898

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

فراق خوش‌تر از هر نعمتى . و خدا داناتر است . ص 479 ، س 8 : الست . . . آيا من پروردگار شما نيستم ؟ ص 480 ، س 1 : يأتى كل . . . روز رستاخيز به نزد هر مؤمن و مؤمنه‌اى ، مرد و زنى يهودى مىآيد و مؤمن مىگويد : خدايا ، اين فداى من در آتش است . ص 481 ، س 16 : كل يعمل . . . هركسى بر پايهء سرشت خود رفتار مىكند . ص 481 ، س 23 : جَزاءً وِفاقاً . . . پاداشى برابر . پاداشى در ابد كه با قضاى خدا در ازل موافق است . ص 483 ، س 17 : لو أنّ اولكم . . . اگر آغاز شما و پايانتان و ترتان و خشكتان و زنده‌تان و مرده‌تان در برابر پرهيزكارترين بندهء من به ستيز برخيزيد ، در كشور و در پهنهء پادشاهى من چيزى به‌اندازهء بال مگس افزون نخواهيد كرد . و اگر آغاز شما و پايانتان و زنده‌تان و مرده‌تان و ترتان و خشكتان بر شقىترين بندهء من گرد آييد از كشور و پهنهء پادشاهى من به‌اندازهء بال مگسى نخواهيد كاست . و اگر آغاز شما و پايانتان و ترتان و خشكتان گرد آييد و هركدام از من خواست خود را بخواهيد و من به همهء شما پاسخ گويم و همه را آنچه خواهد ، بدهم ، از پهنهء پادشاهى من به‌اندازهء سوزنى كه در دريا فرورود ، چيزى كاسته نخواهد شد ؛ زيرا عطاى من فقط يك كلام است كه چون چيزى بخواهم ، گويم باش ، پس باشد . ص 486 ، س 13 : و ليس بعد . . . پس از تمام ، پايانى نيست زيرا تمام به خودى خود همان پايان است . ص 486 ، س 23 : وَ اللَّهُ غالِبٌ . . . و خدا بر كار خود چيره است . ص 486 ، س 26 : وَ إِنَّ جُنْدَنا . . . و همانا سپاه ما بىگمان فيروزمندانند .