اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1866
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
چشم و دست و زبان و دل او مىگردم كه با من مىبيند و با من مىشنود و با من مىگيرد و با من سخن مىگويد و با من مىداند . ص 231 ، س 10 : اخذت العجة . . . خايگينه پاى ترا به آب فروبرد . ص 231 ، س 11 : و اما ابو على الاوارجى . . . اما ابو على اوراجى گفت : بيشتر مردم از حمل گرانيهاى بردبارى گريختند و به جستوجوى افزارها برآمدند و بر آن اعتماد كردند ، چنان كه گويى خدايان ايشانند . ص 231 ، س 27 : و اما ابو بكر محمد بن . . . اما ابو بكر محمد بن موسى واسطى گفت : بزرگان از قطع مىترسند و خردان از كيفر . پس ترس بزرگان برندهتر است زيرا تا هنگامى كه از رعونتهاى نفس چيزى در آن باشد ، نيكوكار نخواهد بود . ص 232 ، س 5 : و قال ابو بكر الواسطى . . . ابو بكر واسطى گفت : ترس را تاريكيى است كه دارندهاش در زير آن سرگردان مىماند و همواره از آن بيرون رفت مىجويد . پس اميدوارى روشنايى خود را بياورد ، به جايگاه آسايش بيرون مىرود ؛ پس آرزو بر او چيره مىگردد و نيكويى روز جز با تاريكى شب راست نيايد . و صلاح كون در آن دو است . دل انسان نيز چنين است ، گاهى در تاريكى ترس اسير است ، و چون اميد بيايد امير شود . و محبت و ترس و اميد به يكديگر مقرون است . ص 232 ، س 25 : و اما ابو عبد الله الهاشمى . . . اما ابو عبد الله هاشمى ، از توكل پرسيده شد ، گفت : برگرداندن آرزو به نفس واحد ، و فرو افكندن آن از نفس دوم است . ص 232 ، س 29 : و اما ابو عبد الله هيكل . . . اما ابو عبد الله هيكل قرشى از توبه پرسيده شد ، گفت : اين است كه بر اثر ترس از خدا و دوام ذكر او ، از گناه ياد نكند . ص 233 ، س 4 : و اما ابو على الرودبارى . . . اما ابو على رودبارى گفت : استاد من در تصوف جنيد بود و در فقه ابو العباس بن سريج و در نحو و لغت ثعلب و در حديث رسول الله ، ابراهيم حربى .