اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1849

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

ص 152 ، س 4 : هذه مسئلة . . . اين مسألهء فانى شدن در خداى است . ص 152 ، س 26 : الارواح جنود . . . روان‌ها سپاهيان آمادهء كارزارند . ص 153 ، س 6 : أَ لَسْتُ . . . آيا پروردگار شما نيستم ؟ ص 153 ، س 28 : وافقنى ربى . . . خداى من در سه چيز با من همساز گشت . ص 154 ، س 8 : فلا و ربك . . . نه ، سوگند به پروردگار تو ، باور نمىآورند . ص 154 ، س 9 : و لا تصل . . . بر هيچ‌يك از ايشان كه بميرد ، هرگز نماز مگزار . ص 154 ، س 12 : وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ . . . اگر از زنان كالايى مىخواهيد ، از پس پرده بخواهيد . ص 154 ، س 14 : ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ . . . گروهى از نخستينيان و اندكى از واپسينيان . ص 154 ، س 20 : عَسى رَبُّهُ . . . از خدا اميد است كه اگر پيامبر ، شما زنان خود را رها كند ، او را بدل دهد به جاى شما زنانى مسلمان ، مؤمن ، خاشع ، پرستنده و روزه‌دار . ص 154 ، س 22 : ان الحق . . . حق به زبان عمر سخن گويد . ص 154 ، س 27 : يا محمد . . . اى محمد ، ندانى كه سخن عمر فرمان من و شمشير او داد من است ؟ ص 155 ، س 9 : يا حجام احفظ . . . اى حجام ، دلت را نگهدار و با خود به ياوه گفت‌وگو مكن . ص 155 ، س 16 : الا يستحيى احدكم . . . آيا شرم نمىدارد يكى از شما كه آهنگ خانهء خداى خود كند و آنگاه بر قيراطى بخل ورزد كه به بهاى دو موزه بپردازد ؟ گفتم : پاك -