اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1847
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ص 138 ، س 12 : وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ . . . اطعام مىكنند براى دوستى خدا ، بينوا و يتيم و اسير را ، همانا طعام مىدهيم شما را براى خدا . ص 138 ، س 15 : فَلَنُوَلِّيَنَّكَ . . . به زودى ترا قبلهاى خواهيم نمود كه خشنود شوى . ص 138 ، س 16 : وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ . . . خدا چندان به تو خواهد بخشيد كه خشنود گردى . ص 138 ، س 29 : اراض انت . . . آيا با اين تنگدستى از من خشنودى يا بر من خشمگينى ! ص 142 ، س 6 : ما مد يده . . . هرگز دستش به خوراك [ پيش از ديگران ] دراز نشد . ص 142 ، س 7 : لو اهدى الى . . . اگر ذراعى به من ارمغان دهند مىپذيرم و اگر به كراعى خوانده شوم ، مىروم . ص 142 ، س 18 : قليل منك . . . اندكى از تو مرا زنده مىسازد ولى اندك ترا « اندك » نگويند . ص 142 ، س 27 : ما اشبهكم چه مايه همانند ياران پيامبريد . ص 143 ، س 9 : من تشبه بقوم . . . كسى كه همانند گروهى گردد ، از ايشان خواهد بود . ص 143 ، س 21 : سلمان منا . . . سلمان از خاندان ما است و دوست يك گروه از ايشان شمرده مىشود . ص 144 ، س 7 : لا تجالسوا . . . با مردگان همنشين نشويد . ص 144 ، س 11 : وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ . . . ولى او جاودان به زمين چسبيده ، يعنى به اين جهان گرايش و آرامش يافته است .