اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1839

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

ص 98 ، س 15 : اللهم احينى . . . پروردگارا مرا تهيدست زنده كن و تهيدست بميران و با تهيدستان به رستاخيز برانگيزان . ص 99 ، س 4 : للفقراء المهاجرين . . . تهيدستانى كه از خان‌ومان خود هجرت كردند كه ايشان را بيرون كردند از خان‌ومانهاى ايشان و از سود و زيان ايشان . ص 99 ، س 7 : يبتغون فضلا . . . فضل خداى مىجويند و خشنودى او . ص 100 ، س 10 : من كان له . . . كسى را كه درونى درست باشد ، برونى گيرا باشد . ص 100 ، س 18 : ادبت اصحابك . . . يارانت را بسان پادشاهان ادب آموخته‌اى . ص 100 ، س 18 : لا يا ابا بكر . . . نه اى ابو بكر ، درستى عنوان دليل بر درستى نبشته‌هاى كتاب است . ص 101 ، س 3 : ما فى السماء . . . در آسمان هيچ فرشته‌اى نيست مگر كه عمر بن الخطاب را گرامى مىدارد و در زمين هيچ ديوى نيست مگر كه از سايهء عمر مىگريزد . ص 101 ، س 21 : و الله ما مسست . . . به خدا هيچ خز و ابريشمى نرم‌تر از جامهء پيامبر نديدم ؛ و هيچ مشك و عبيرى خوش‌بوتر از بوى پيامبر نشنيدم ؛ و هيچ خويى نيكوتر از خوى او نيافتم . نه سال او را خدمت كردم و يك بار نشد كه بگويد چرا چنان كردى يا چنين نكردى . ص 102 ، س 12 : خير الناس القرن . . . بهترين مردم روزگار آنانند كه من در ايشانم ؛ سپس كسانى كه از پس ايشان و آنگاه كسانى كه به دنبال اينانند . آنگاه دروغ همه‌جاگير مىشود بسانى كه مرد سوگند مىخورد بىآنكه از وى سوگند بخواهند ؛ و گواهى مىدهد بىآنكه از وى گواهى بجويند . ص 102 ، س 15 : طبقات امتى خمس . . . لايه‌هاى امت من پنج است و هر لايه‌اى چهل سال . . . پروردن