اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1833
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ص 60 ، س 10 : علماء امتى . . . دانشمندان امت من همچون پيامبرانند جز اينكه به ايشان وحى نمىشود . ص 60 ، س 17 : نسخت الشمس . . . آفتاب سايه را نسخ كرد . ص 62 ، س 15 : انما مثلنا . . . مثل ما و مثل اهل تورات و انجيل مانند مثل مردى است كه در كار ساختن خانه باشد و مردى را تا نيمروز به يك قيراط اجير كند ، و آنگاه مرد ديگرى را تا عصر به يك قيراط اجير كند ، و آنگاه مرد سومى را از عصر تا غروب به دو قيراط اجير سازد ؛ و آن دو مرد نخستين بگويند : چرا ما كار بيشتر مىكنيم و مزد كمتر مىگيريم ؟ خداوند خانه گويد : آيا از مزد شما چيزى كاستم ؟ گويند : نه . گويد : اين فضل من است به هركه خواهم مىدهم . ص 62 ، س 23 : نحن الآخرون . . . ما واپسينان پيشىگيرندگان در روز رستاخيزيم . ص 62 ، س 27 : ان الجنة حرام . . . بهشت بر همهء مردم حرام است تا من و امتم بدان درآييم . ص 63 ، س 6 : مثل امتى مثل . . . مثل امت من همچون مثل باران است كه آغاز و پايان آن را نمىتوان دانست . ص 63 ، س 9 : إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ . . . كسانى كه از پيش ، نيكى ما ايشان را فراگرفته ، از آتش دوزخ به دورند . ص 64 ، س 6 : وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ . . . ولى خداوندا ، ايمان را نزد شما محبوب گردانيد و آن را در دل شما آراست ، و ناپسند كرد در نزد شما كفر و بزهكارى و گناه را . ص 64 ، س 11 : أُولئِكَ هُمُ . . . ايشان راهيافتگانند . ص 64 ، س 12 : أُولئِكَ كَتَبَ فِي . . . ايشاناند كه بر دلهاشان معرفت ايمان نبشته است ، و ياريشان داد به پيامى از خويش .