اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1474

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

است كه هركه از خويشتن غايب گردد ، راز نگاه نتواند داشت ، چنان كه مست و ديوانه و كودك . تا اگر كسى عاشق باشد اسرار عشق خويش پنهان مىدارد تا هشيار است ، چون مست گردد و غلبات مستى بر او ظاهر گردد اسرارى كه با خواص نگفتى با عوام بگويد و پردهء خويش و آن دوست بدارند . و چون غلبات پديد آمد ، حال مغلوب چون حال مست گردد . باز چون غلبات ساكن شود هشيار شود و عذر خواستن گيرد و خود را ملامت كردن سازد . لكن درستى غلبه چون به حالى رسد كه معذور گردد ، آن باشد كه هشيار گردد و از كردهء خويش خبر دارد . چون خبر دارد متكلف باشد نه مغلوب . و متكلف معاقب باشد و مغلوب معذور ! و اين را مثال در شريعت قصهء موسى است عليه السلام كه چون سماع كلام حق بيافت مغلوب گشت . در لذت سماع انبساط كرد نه در محل انبساط ، كه دنيا محل ديدار نيست ، لكن چون سؤال از مقام غلبه بود ملامت نيامد ، لكن شبه عذر آمد كه : لَنْ تَرانِي . يعنى ديدار دريغ نيست ، لكن ترا طاقت ديدار نباشد و مكان ديدار نيست و وقت ديدار نيست . باز با اين همه كه شبه عذر آمد آن چيز را به مشاهدت مؤكد كرد و تجلى بر كوه افگند . موسى را عليه السلام صعق افتاد تا بدانست كه چون تجلى بر كوه آمد من با تأثير تجلى بقا نيافتم ، با عين تجلى بقا چگونه يابم ؟ ! باز چون مفيق گشت گفت : تُبْتُ ، و « تُبْتُ » عذر خواستن است از انبساطى كه او را در حال غلبه افتاده بود . در حال افاقت عذر خواست ، و اين ظاهر است كه ياد كرديم . و پوشيده نگردد مگر بر كسى كه مكابره كند . باز غلبه را تفسير كرد كه از چه خيزد ، و گفت : « و يكون الذى غلب عليه خوف أو هيبة او اجلال او حياء او بعض هذه الاحوال » . اين كس كه مغلوب شود از آن شود كه خوف يا هيبت يا بزرگ داشت يا شرم يا بعضى از اين احوال بر او ظاهر و غالب گردد . و خوف از عقوبت باشد ، و هيبت از حرمت باشد ، و اجلال از مشاهدت ، و حيا از تقصير درگزارد حق ؛ تا چون از جفاى حق [ 149