اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1466

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

حق آن نواخت بيشتر مىبرند . و نشان شناختن نواخت از خلاف توقى كردن است و به موافقت شتافتن و منت نشر كردن و اسبابى را كه به عزى برتر رساند آن اسباب را طالب بودن ؛ اين وجد نيز همچنين است . هر ساعتى كه در مقامى باشد چون حق آن مقام به جاى آرد و آداب صحبت نگاه دارد از آن برتر كرامت كنند . به اول ديدار وجد پديد آيد . چون به آن مقام خو كرد قرار گيرد . چيزى ديگر بنمايند و وجد تازه گردانند الى ما لا يتناهى فان الحق لا نهاية له . للشبلى : « الوجد عندى جحود * ما لم يكن عن شهود » گفت وجد نزديك من انكار است تا از ديدار نباشد . اين سخن هايل است ، يعنى سر چون در مشاهدات نباشد وجد پديد آيد آن وجد انكار باشد . و اين از بهر آن گفت كه وجد نمودن است و مشاهدت ديدن . هركه آن بگذارد كه نديده است كذاب است ، و كذابان منكر باشند نه مقر . و دليل اين حال منافقان است . چون ايشان را مشاهدت سر نبود به معنى معرفت به خبر عبارت اقرار دادند ، حق ايشان را كذاب خواند . اگر آنجا مشاهدت بودى اقرارشان اقرار بودى و صادق بودندى ؛ چون مشاهدات نبود عبارت اقرار بود نه اقرار ، كاذب آمدند . وجد همچون اداى شهادت است و مشاهدت همچنان‌كه علم به مشهود به ، هركه عالم باشد به مشهود به مقبول الشهادة باشد از بهر آنكه صادق است . و هركه عالم نباشد به مشهود به مردود الشهادة است از بهر آنكه شاهد زور است . اكنون شبلى چنين مىگويد كه هر وجدى كز مشاهدت نباشد آن جحود باشد نه وجد . باز چنين مىگويد : « و شاهد الحق عندى * يفنى شهود الوجود » گفت نزديك من چنان است كه هركه حق را شاهد گشت بايد كه مشاهدت وجد از او منفى گردد ، يعنى چون حق را ديد در مشاهدت حق چنان مغلوب گردد كه در او وجد نماند . اين سخن كه شبلى رحمه الله مىگويد انكار است وجد را ، از بهر آنكه هر وجدى كه نه از مشاهدت باشد آن جحود باشد ؛ و چون مشاهدت حق پديد آمد وجد خود نماند . از بهر آنكه همچنان‌كه به قيامت چون به مشاهدت حق پديد آيد [ 147 الف ] به معاينه نه ذكر بلا و نه ذكر نعمت ، با بنده