اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1431

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

مراعاة خلق و لا مطالعة عوض » . يگانگى در افعال آن باشد كه افعال او خدا را باشد تنها ، و در آنجا ديدار نفس نباشد و نگاهداشت خلق نباشد و نظارهء عوض نباشد ؛ يعنى نفس را نگذارد كه به آن افعال عجب آرد به آن معنى كه داند كه من در ان افعال مقصرم و مقصر مستحق عتاب و ملامت باشد . بر تقصير افعال چنان گريد كه زانيان بر زنا گريند . چون نفس حال اين بيند او را عجب نماند ، و اگر جز اين كند ، چون ابليس گردد كه گفت : انا خير . و نيز او را مراعات خلق نباشد در آن افعال يعنى راستى خويش به خلق نمايد ، چون با حق راست بود اگر همه خلق او را گرد آيند روا دارد و از ملامت خلق باك ندارد ، چنان كه گفت : وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ . به آن معنى كه داند كه با خلق نه منفعت است و نه مضرت . چنان كه گفت : وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ . چون نظارهء خلق از خويشتن ساقط كرد مفرد با حق بماند . و اگر جز اين كند و خود را نظارهء خلق گرداند همچون فرعون گردد كه گفت : انا ربكم الاعلى ، و از مطالبت عوض نيز مفرد گردد ، يعنى خويشتن را حق عوضى واجب نداند از بهر دو معنى را : يكى آنكه خويشتن را بنده داند و بنده را بر خداوند مزد واجب نيايد ؛ و ديگر معنى آنكه در منت ازلى نظاره كند ، همه خدمت خويشتن را مكافات آن منت نبيند و مفلس گردد و نيز بر او حاصل آيد . و كسى كه بر او حاصل آيد سزاى قفا باشد نه سزاى عطا . و اگر جز اين كند همچون بلعم گردد كه چون كرامت ديد و نواخت يافت ، به حالى رسيد كه خويشتن را مستوجب آن دانست تا حق تعالى در صفت او ياد كرد : وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ . چون از نفس مفرد گشت به معنى مرائات و از افعال مفرد گشت به معنى مطالبت عوض خويشتن را در دنيا با خلق انس نبيند و با نفس آرام نبيند ؛ و در عقبى مطالبت عوض نبيند . بنده‌اى گردد در دنيا موجود بىدنيا و در عقبى معدوم بىطمع ؛ و قرارگاه خلق اين دو