اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1408
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
مادر را ببيند با مادر نيارامد ، و نيز چون مادر او را بازيابد به نگاهداشت اعتماد نكند . و چون خواست تا كنار مادر يابد شير همه دايگان بر او حرام كرد . مادرجوى را صفت چنين باشد ، حقجوى را صفت چگونه باشد ؟ ! باز او را در كنار دشمن نهاد و به حكم اصطناع دشمن را از بدى او معزول كرد و در او صفت عداوت فرعون نهاد ؛ و در فرعون صفت محبت او نهاد . موسى عليه السلام با ذل طفوليت عزيز گشت كه محبوب بود ؛ و فرعون با دعوى عز الهيت ذليل گشت كه محب نبود . بنمودش كه آن خدا نباشد كه او ذليل كودكى طفل باشد ، و نيز چون در وطن آرام گرفت بر دست او قتل قبطى براند تا از وطن برميد تا با غير او نيارامد . باز چون با عيال و فرزند بياراميد آتش نمودش چنان كه گفت : آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً . چون به مناجات آمد امر آمد كه : فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ . بزرگان چنين گفتهاند كه : النعل عبارة عن حب الاهل و الولد ، اى اخلع شغل اهلك و ولدك عن قلبك . و نعلين در تعبير خواب اهل باشد و نيز چون اعتماد او بر عصا پديد آمد ، امر آمد كه : القها ، تا بر غير او اعتماد نيارد . و چون قوم را به برادر سپرد ، ايشان را به گوساله پرستيدن مبتلا كرد تا بر برادر اعتماد نيارد . و چون قرب و مناجات يافت ، سؤال رؤيت كرد . آن جواب آمد كه شنيدهاى ، تا بر سؤال خويش اعتماد نيارد . و مانند اين بسيار است . پس هركه محبوب حق باشد مصطنع حق باشد و مصطنع حق را با غير حق آرام نباشد . باز شيخ اين لفظ را تفسير كرد و گفت : « فلا يصلح لغيره » . و قال « معنى قوله لا يصلح لغيره اى لا يكون فيه فضل لمراقبة الاغيار و مراعاة الاحوال » . گفت : معنى اين سخن كه مىگويد كه نشايد غير او را يعنى چون حق تعالى دوست دارد بندهء خويش را صفتش آن باشد كه در او هيچ افزونى نماند كه از غير او بترسد تا احوال را نگاه دارد . و اين را دو معنا است : يكى آنكه چون حق تعالى بندهاى را دوست دارد او را با غير خويش نگذارد ؛ ديگر ظاهر و باطن او را چنان مشغول گرداند به محبت خويش كه غير حق را در او