اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1393
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
فصل جنيد چنين مىگويد كه : « المحبة ميل القلب » . محبت گراييدن دل است . باز شيخ رحمه الله اين را تفسير كرد و گفت : « معناه ان يميل قلبه الى الله تعالى و الى ما لله من غير تكلف » . معنى اين آن است كه دل بنده سوى خدا گرايد و سوى چيزى كه خدا را است بىتكلف . و معنى اين سخن آن است كه هركس كه او را در طاعت خداوند تكلف بايد نشان آن است كه محبت او قاصر است ؛ از بهر آنكه جوارح تبع دل است . هر آن وقت كه دل گروگان محبت كسى گردد جوارح به خدمت او نشاط گيرد ، و ترك محبت او را تكلف گردد و خدمت طبع گردد . باز چون محبت نباشد ترك خدمت طبع باشد و خدمت تكلف . و نشان آنكه دل به حق مايل گردد تا بىتكلف با حق صحبت تواند كردن ، آن است كه در آلاء و نعماء او جل و علا تفكر كند ، چنان كه پيغامبر گفت عليه سلام الله : جبلت القلوب على حب من احسن اليها . و در وفاى او و جفاى خلق تفكر كند تا دل از ايشان بريده گردد ، چنان كه گفت عليه سلام الله : و بغض من اساء اليها . « و قال غيره : المحبة هى الموافقة » . گفت محبت موافقت است . باز شيخ تفسير كرد و گفت : « معناه الطاعة له فيما امر و الانتهاء عما زجر و الرضى بما حكم و قدر » . موافقت سه چيز باشد : كردن آنچه بفرمايد ؛ و بازايستادن از آنچه بازدارد ؛ و راضى بودن به آنچه حكم كند و تقدير كند ، و بندگى خود بيش از اين سه نيست ، چنان كه روايت كرديم به اول كتاب . و اين از بهر آن است كه فرمان كار نابستن استخفاف آمر است ؛ و از نهى دور نابودن با ناهى منازعت است ؛ و به قضا راضى نابودن از قاضى [ 22 الف ] استغنا نمودن است يا او را متهم داشتن است ؛ و در جمله موافقت تسليم است ؛ چنان كه خدا گفت با ابراهيم كه : اسلم قال اسلمت . چون تسليم به جاى آورد مقام خلت يافت . پس هر