اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
982
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
پديد كرديم كه بنده چو به گزاردن حق خداوند مقصر باشد مقصر [ 69 ب ] مستحق عتاب باشد نه مستحق كرامت . استحقاق كرامت از پس قضاى حق باشد و از عرش تا ثرى و از ازل تا ابد كسى قدرت قضاى حق وى ندارد . پس همه خلق به شرم تقصير مشغولاند ، خويشتن را مستحق كرامت چگونه دارند ؟ ! چنان كه اندر قصهء ملائكه آمده است كه گويند روز قيامت : سبحانك ما عبدناك حق عبادتك . ملائكه مقام عبوديت دارند چنان كه گفت : يسبحون الليل و النهار ، الآيه . و آدميان مقام ولايت دارند و محبت ، چنان كه گفت : يحبهم و يحبونه . و نيز گفت : الله ولى الذين آمنوا . چون ملائكه با مقام عبوديت مقر آيند به ناگزاردن حق وى دمى نتوانند گزاردن حق وى ؛ آدميان را كه مقام ولايت است كى توانند حق ورا گزاردن ؟ ! از بهر آنكه مقام ولايت برتر از مقام عبوديت است . و چون مقام فروتر را مى حق نتوان گزاردن ، مقام برتر را كى توان حق گزاردن ؟ ! پس هركه خويشتن را مستحق كرامت بيند قدم بر آن مقام نهاد كه ابليس نهاد كه گفت : انا خير منه . خويشتن را مستحق كرامت ديد لعنت ثمرت وى آمد . و باز چون آدم عليه السلام خود را مستحق عتاب ديد گفت : ربنا ظلمنا انفسنا . خلافت و كرامت ثمرهء وى آمد . و اندر زير اين رمزى است ، و اين آن است كه صحت ولايت متعلق است به اعراض از غير دوست و ترك مادون الحبيب . و ترك و اخذ ضديناند چه به كرامت اقبال كرد و كرامت ديد ، و بر كرامت اعتماد كرد از دوست اعراض كرد و به غير دوست اقبال كرد . و لا بقاء للولاية مع الاعراض عن الحبيب و الاقبال على غير الحبيب . و از اين نيكوتر [ 70 الف ] هست و آن آنست كه تا كسى خويشتن نبيند خويشتن را عمل نبيند ؛ و تا خويشتن را عمل نبيند بدان عمل خويشتن را مستحق عطا نبيند . و اهل معرفت خويشتن ديدن بتپرستى دانند . تا گروهى بزرگان گفتهاند : الصنم الاعظم هى النفس . پس چو خويشتن نبينند عمل خويشتن چگونه بينند ؟ ! چو ورا عمل نباشد استحقاق كرامت كى باشد ؟ !