اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

970

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

آيد سپس انكار قوم آيد . فاما نبوت وى پيش از معجزه خود ثابت بود وى كه نبى گردد به ارسال خداى عز و جلّ گردد . چون قوم مر ورا منكر گردند خداى عز و جلّ ورا دليل دهد بران روى كه خلق از آن دليل عاجز آيند تا دعوى درست گردد . و اين سخن كرامات اوليا را زيان ندارد ، از بهر آنكه ولى نبوت دعوى نكرده است و نه نيز به تكذيب پيغامبر اين بيافته است تا تناقض افتد . « قالوا و فيه تعجيز الله عن اظهار نبى ممن ليس بنبى » . گفت و هركه كرامات اوليا روا دارد خداى را عز و جلّ عاجز گفته باشد از پيدا كردن پيغامبر از ناپيغامبر . يعنى چون خواهد كه پيغامبرى پيغامبر ظاهر كند به معجزه كند چون مثل آن غير پيغامبر را داد از پس آن پيغامبرى به چه ظاهر كند . و اين نيز هوس است . از بهر آنكه تعجيز آنگاه لازم آيد كه دو تن اندر يك چيز دعوى كنند . يكى محق و ديگر مبطل ، و هر دو همان دليل بيابند . فاما چون دو تن دعوى كنند و هر دو محق باشند و صادق باشند ، و مر هر دو را دليل قايم شود نه اين آن را و نه آن اين را دفع نكند ، و روا باشد كه يك حجت هزار مدعى را بينت شود چون محق [ باشند ] . و اينجا نبى نيز به دعوى نبوت محق است ، و اين ولى مقر است كه من اين كه يافتم به تصديق وى يافتم و نبى نه‌ام ، و مر تبع كسى را بزرگ گردانيدن [ 49 ب ] و نواختن كرامت سيد وى باشد . و پيغامبران سيد قوم خويش باشند ، همچنان‌كه اگر پيغامبرى را معجزه باشد معجز آن پيغامبر باشد و حجت نبوت وى باشد ، چون مر كسى را از قوم وى كرامتى باشد هم عز وى باشد و دليل نبوت وى باشد ، و اين همه مناقضه شود به عصر پيغامبر چنان كه ياد كرديم . « قال ابو بكر الوراق النبى لم يكن نبيا للمعجزة و انما كان نبيا بارسال الله له و وحيه اليه فمن ارسله الله تعالى و اوحى اليه فهو نبى كانت معه معجزة او لم تكن و وجب على من دعاه الرسول الاجابة و ان لم يره معجزة و انما كانت المعجزات لاثبات الحجة على من انكر و وجوب كلمة العذاب على من عاند و كفر و انما وجبت الاجابة للنبى بدعوته لانه يدعوه الى ما اوجب الله عليه من توحيده و نفى الشركاء