اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
966
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
و دليل بر بطلان اين دعوى كه ايشان كردند آن است كه ايشان اين به عصر پيغامبر روا داشتند ، هرچند اين ولى غايب باشد از پيغامبر ؛ و چون به غيبت وى از پيغامبر اين روا باشد ، آنجا دعوى پيغامبر نبود كه اين معجزهء من است و لكن اقرار اين ولى و تصديق وى مر نبى را واجب كند كه اين معجزهء نبى گردد ؛ و اين اقرار ولى و تصديق وى نبى را به غير عصر نبى موجود است همچنان معجزه گردد مر نبى را كه به عصر وى بود . و اما جواب از فصل شبهت افتادن آن است ، و الله اعلم ، كه شبهت جايى افتد كه دو تن يك معنى دعوى كنند : يكى محق و يكى مبطل . هر دو را حجت قايم گردد ، شبهت افتد ، حق از باطل پديد نيايد . فاما چون دو تن باشند يكى دعوى كند و آن ديگر مر ورا بدان دعوى مقر آيد ، باز حجت قايم شود هر دو را . مدعى را به حكم دعوى و مقر را به حكم اقرار اين حجت كه مر مقر را قايم گشت هم حجت مدعى باشد به چه معنى شبهت افتد ؟ [ باز گفت ] : « و قد كان بعد النبى صلى الله عليه لعمر بن الخطاب رضى الله عنه [ حين نادى سارية قال لسارية ] : يا سارية بن حصن الجبل الجبل ، و عمر بالمدينة على المنبر و سارية فى وجه العدو على مسيرة شهر . » و قصهء اين آن بود كه عمر رضى الله عنه سپاهى فرستاده بود و مر ساريه را بر ايشان سالار كرده بود . روز [ 47 الف ] آدينه جنگ ساختند با دشمن . كافران سپس كوه كمين ساختند ، و عمر بر منبر همى خطبه كرد . بر زفان وى برفت يا سارية بن حصن ، الجبل الجبل . كوه كوه . اين از چند روى بيرون نباشد ، يا حجابها از ميانه برداشتند تا عمر بديد ، و اين بزرگ كرامتى باشد ؛ يا ورا الهامى افتاد تا به الهام بگفت . و اين نيز همى كرامت باشد ؛ يا بر زفان وى چيزى براندند بىاختيار وى . و اين نيز هم كرامت باشد . و اين موافق باشد مر آن خبر را كه پيغامبر گفت عليه السلام : ان الحق لينطق على لسان عمر . و كدام كرامتى باشد از اين بزرگتر كه حق بر زفان