اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

957

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

گشتند چنين گفتند كه معجزه مر پيغامبران را از شمار واجبات است ، از بهر آنكه پيغامبرى درست نگردد مگر به معجزه . چون پيغامبرى را معجزه نباشد دعوى نبوت از وى درست نگردد ، بر خلق واجب نگردد به وى ايمان آوردن . باز ولى را به دليل حاجت نيست ، و نه بر خلق واجب است به ولايت وى ايمان آوردن ، مر اين كرامات را فايده چه باشد . جواب اين آن است ، و الله اعلم ، كه شرط معجزهء پيغامبر نه آن است كه بر دست پيغامبر گذرد چه اگر به روزگار پيغامبرى بر دست كسى ديگر معجزه‌اى پديد آيد هم دليل پيغامبرى باشد ، و بر اين اتفاق است . پس آن معجزه پيغامبر را معجزه گردد ، و مر آن كس را كه بر دست وى گذشت كرامت گردد ، از بهر آنكه وى اين نيكويى كه يافت كه از ميان خلق مخصوص گشت به رفتن معجزه بر دست وى به متابعت آن نبى گشت . اين ولى نيز كه خداى عز و جلّ بر دست وى اين كرامت راند ، از بهر ايمان آوردن وى است و متابعت وى پيغامبر خويش را اين كرامت ورا كرامت گردد و پيغامبر را معجزه گردد . و به عصر پيغامبر اتفاق است از بهر اين معنى كه ياد كرديم ، و همين معنى سپس مرگ پيغامبر صلى الله عليه [ 41 ب ] بر جاى است . و نيز گفتند كه خداى گفت عز و جلّ پيغامبر را صلى الله عليه : وَ تَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بالِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ . گفت چون پيغامبر را عليه السلام و مر ياران ورا از مكه به مدينه رفتن نبود الا به مشقت . محال باشد كه دون ايشان به يك شب به مكه رود . و اين نيز هوس است از بهر آنكه چون خداى مر مصطفى را صلى الله عليه [ به يك شب ] از مكه به بيت المقدس برد ، چنان كه گفت : سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى . قادر بود از مكه به مدينه آوردن به يك ساعت ، و لكن ناآوردن را معنى و حكمت آن بود ، و الله اعلم ، كه كرامات خصوص باشد نه عموم . از بهر آنكه چون عموم گردد ايمان جبر گردد . و نيز حكمت آن بود ، و الله اعلم ، كه ثواب بر مقدار مشقت باشد ، چنان كه به خبر آمده است از پيغامبر صلى الله عليه : من مشى فى طريق مكة فله بكل خطوة سبعمائة