اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

939

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

چون به ما نگرى حكم دوستى بنگر . هرگاه كه خويشتن بينى اينى . « قالوا و معاتبات الحق لهم عليها انما جاءت علما للاغيار ليعلموا عند اتيانهم المعاصى مواضع الاستغفار » . گفتند چون مر ايشان را قصد و اعتقاد و نيت نيست به خلاف كردن و جفا كردن ، معنى عتاب چيست . همى چنين گويند اين گروه كه مر زلات را تأويل اين نهادند كه ما ياد كرديم . چون عتاب حق با ايشان آن است تا مر ديگران را راه نمودن گردد و بدانند كه چون ما گناه كنيم و معصيت كنيم ، ما را استغفار بايد آوردن . معنى اين سخن آن است ، و الله اعلم ، كه ظاهر انبيا عليهم السلام آينهء خلق است . چون خلق به ايشان نگرند از اقوال و افعال و حركات ايشان ادب گيرند . و هرچه از ايشان بينند بران بر دين خويش را بنا كنند . اگر چنان باشد كه بر ظاهر ايشان چيزى برود با قصد و اعتقاد ظاهر و باطن ايشان آلوده گردد . ظاهر به تقصير فعل و باطن به اعتقاد خلاف ؛ و اسرار انبياء آلوده روا نباشد . پس اسرار ايشان را از قصد خلاف پاك داريم تعظيم محل ايشان را . و چون بر ظاهر ايشان تقصيرى برود بىاعتقاد و قصد و نيت نام جافى و عاصى نگيرند . و لكن هرچند چنين باشد اگر عتاب نيايد بر آن تقصير [ 30 ب ] تا عذر خواهند امت مر آن تقصير را شريعت گردانند ؛ از بهر آنكه از پيغامبر فعلى بينند كه از آن فعل عذر نخواهد . و پيغامبر مقتداى خلق ؛ بدان فعل به وى اقتدا كنند راه گم كنند . پس حق عز و جلّ بر ظاهر ايشان زلتى براند بر اين تأويل كه ياد كرديم ، و مر آن را مقرون گرداند به عذر خواستن تا امت را تنبيه افتد بر اعتذار . و انبيا منزه از معصيت . و جفاى انبيا را چنين پاك بيرون آريم و زلات ثابت كنيم تا به اثبات زلات از اعتزال تبرا كنيم و به ظن نيكو انبيا را منزه كنيم . از بهر آنكه بر ما واجب است به غير انبيا گمان نيكو بردن ، به انبيا اولاتر . و نيز اگر جاى جفا باشد و ما تأويل نيكو نهيم عيب نباشد . باز چون تأويل بد نهيم باشد كه ما خطا كنيم ، دين ما را زيان دارد . و گروهى معاتبات حق را با انبيا تأويل غير اين نهادند ، گفتند