اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
937
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
آنكه قصد و اعتقاد مر سر را است و سر ايشان غايب باشد . « و استدلوا على ذلك بقوله تعالى : فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً » . و استدلال كردند به قول خداى عز و جلّ كه اندر قصهء آدم عليه السلام ياد كرد گفت فرامشت كرد و مر ورا اندر آن كار قصد نيافتيم . آن گروه كه تأويل زلات انبيا اين نهادند كه ما ياد كرديم اين نسيان را فرامشتى تأويل نهادند ، و اين عزم را قصد نهادند . و معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه هر كسى كه مر چيزى را فرامشت كند از آن كند كه سر وى به چيزى مشغول گردد اندر مشاهدت ذكر آن چيز سر وى از اين غايب گردد تا فرامشت كند . باز گفت : « قالوا و لا يصح الاعمال حتى يتقدمها العقود و النيات » . گفتند اعمال درست نيايد تا پيش اندر عقد و نيت نباشد . « و ما لا عقد فيه و لا نية فليس بفعل » . [ 29 الف ] و آنچه اندر وى اعتقاد و نيت نباشد آن فعل نباشد . مراد از اين سخن و الله اعلم ، آن است كه مر عمل را حكم نباشد بىاعتقاد و نيت ، فاما نفس عمل حاصل آيد . نبينى كه قتل بىنيت هم قتل باشد و ضرب بىنيت هم ضرب باشد ، و لكن حكمش چون حكم قتلى نباشد كه آنجا قصد و نيت باشد . نبينى كه هر قتلى كه به قصد باشد عمد محض باشد و موجب قصاص باشد . هر قتلى كه بىقصد و نيت باشد خطا باشد ، و قصاص واجب نكند . پس اعمال نيز كه حكم طاعت و معصيت گيرد به قصد و نيت گيرد . اما طاعات نماز و روزه و زكات و حج بىنيت روا نباشد . و اما مكره بر معصيت عاصى و معاقب نباشد تا اكراه بر كفر حكم كفر واجب نكند بر مكره ، و اكراه بر قتل مر مكره را قاتل نكند ؛ و خطا و نسيان همچنين . چنان كه پيغامبر گفت صلى الله عليه : رفع الخطأ و النسيان عن امتى و ما استكرهوا عليه . چون اين اصل ثابت گشت و ما ياد كرديم كه اسرار انبيا صلوات الله عليهم به مشاهدات حق عز و جلّ مستوفا باشد . آنچه رود بر ظاهر ايشان بىقصد و اعتقاد رود ؛ از بهر آنكه قصد و اعتقاد را سر بدان چيز مشغول بايد تا قصد و اعتقاد و نيت درست آيد . چون سر به جايى ديگر مشغول باشد . اندر اين فعل اعتقاد نباشد .