اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

928

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

ورا نياز نه . پس به وجود موافقت چرا محب گردد و به ترك موافقت چرا عدو گردد . چون بر خلق تغير روا [ بود ] و بر حق ناروا ، اگر مخلوق را اينجا آريم كه صفات حق است ، تغير بر متغير جائز نداشتيم و قديم را بر صفت [ 23 ب ] قدم نداشتيم . و اگر حق را آنجا آريم كه بنده است قديم را متغير كرديم و محدث را قديم كرديم . بر متغير تغير جائز داشتن بهتر از آنكه بر نامتغير تغير جائز داشتن . و نيز ديگر معنى آن است كه چون محدث را به تأثير صفت قديم متغير گردانيم محدث را به تبع قديم داشته باشيم . باز چون قديم را به تأثير صفت محدث گردانيم قديم را تبع محدث داشته باشيم و محدث تبع قديم روا باشد و قديم تبع محدث روا نباشد ؛ از بهر آنكه قديم سابق است و محدث لاحق ، و سابق تبع لاحق نباشد ، و لكن لا حق تبع سابق باشد . و قديم خالق است و محدث مخلوق ، خالق مغير باشد و محدث مغير ، چون بر قديم تغير روا باشد مر ورا مغيرى ديگر بايد ، و اين همه محال است . بدين دلايل كه ياد كرديم [ درست گشت ] قدم صفات قديم است و بر قديم تغير روا نه . ذاتا كان او وصفا ، پس محبت وى قديم باشد ، و انبيا اندر محبت اخص خصوص باشند ؛ از بهر آنكه از مقام نبوت برتر مقامى نيست . و اخص خصوص نباشند الا سپس تأكد محبت ، و بر آن محبت تغير روا نه ؛ بر صفت نبوت نيز تغير روا نه . و طريقى ديگر است مر حال انبيا را كه ايشان مبعوث از بهر آن‌اند تا اعدا را از مقام عداوت به مقام ولايت آرند ؛ و محال باشد كه اعدا به ايشان اوليا گردند ، و ايشان خود اعدا باشند . درست گشت بطلان قول آن كسها كه اين قول روا داشتند ، اگر ايشان تعلق كنند به قول ابراهيم عليه السلام ؛ و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام . و گويند اگر روا نبودى اين دعا محال بودى [ 24 الف ] ، از بهر آنكه دعا بر جايزات روا باشد نه بر واجبات و بر ممتنعات ، جواب آن است ، و الله اعلم ، كه شايد كه اين دعا از خليل عليه السلام پيش از آن آمد كه ورا نبوت آمد . چون از نبوت خويش خبر نداشتى بر خويشتن چه آمنى داشتى .